هوش مصنوعی: شاعر در این متن از ناکامی‌های عاشقانه و دردهای فراق می‌گوید. او از بی‌توجهی معشوق، بی‌خوابی‌های شبانه و اشک‌های بی‌پایان خود سخن می‌گوید و آرزو می‌کند که ای کاش معشوق به او توجه می‌کرد. متن پر از تصاویر شاعرانه مانند اشک‌هایی که مانند باران می‌بارند و دل‌هایی که از درد فراق می‌سوزند، است.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاشقانه‌ی عمیق و احساسات پیچیده‌ای است که درک آن‌ها برای مخاطبان جوان‌تر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌های پیچیده‌ی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.

شماره ۴۲۲ - نه بخت با منِ مسکین سری به ره دارد

نه بخت با منِ مسکین سری به ره دارد
نه یارم از منِ بی چاره یاد می آرد ۱

بیا و بر ورقِ رویِ زعفرانم بین
که دیده ژاله به رخ بر چو لاله می بارد ۲

مراد حاصل و من غافل و همین باشد
سزایِ آن که شبِ وصل شکر نگزارد ۳

شبِ وصال تو بوده ست قدر و من مدهوش
خیال مست نباشد چنان که پندارد ۴

تو در کنار و منی واله از میان رفته
محبّ چه گونه شود محو اگر نه بسپارد ۵

توانی از لبِ چون انگبین شفا دادن
گرم فراق به نیشِ جفا بیازارد ۶

مجال نیست که رویت به خواب بینم باز
وگر به چشم درآیی سرشک نگذارد ۷

به ناز خفته ز خود بی خبر شبانِ دراز
چه غم خورد که نزاریِ زار می زارد ۸

ز ژالۀ مژه چشمش چو ابرِ تر دامن
سوادِ خاکِ قهستان به خون بیاغارد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۴۷۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۲۱ - چه دردست این که آرامی ندارد
گوهر بعدی:شماره ۴۲۳ - یاری چو من از جملۀ عشّاق که دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.