هوش مصنوعی:
این متن به موضوعاتی مانند ناامیدی، عشق، فقر معنوی و مادی، و ارزش درویشی در مقابل ثروت ظاهری میپردازد. شاعر از نبود آرامش در دنیا، بیثمری تلاشها، و فقدان معنویت در انسانها شکایت میکند و عشق را تنها راه نجات میداند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار است. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و انتقادهای اجتماعی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۴۲۱ - چه دردست این که آرامی ندارد
چه دردست این که آرامی ندارد
چه دورست این که انجامی ندارد ۱
نگه کردم به دنیا ذرّه یی نیست
که از خورشید اعلامی ندارد ۲
ندیدم هیچ صاحب دل ندیدم
که بر کف هم چو جم جامی ندارد ۳
به واجب عزّتِ درویش می دار
که سلطان است اگر شامی ندارد ۴
مکن بر مردمِ عاشق ملامت
که بیش از عاشقی کامی ندارد ۵
جمادست آن به معنی جانور نیست
که خاطر با دل آرامی ندارد ۶
به انسان کی کند ترجیح وحشی
که گردن بستۀ دامی ندارد ۷
چه می خواهی نزاری را که بینی
نزاری جز همین نامی ندارد ۸
سری دارد فدایِ مقدمِ دوست
به گردن بیش از ین وامی ندارد ۹
چه دورست این که انجامی ندارد ۱
نگه کردم به دنیا ذرّه یی نیست
که از خورشید اعلامی ندارد ۲
ندیدم هیچ صاحب دل ندیدم
که بر کف هم چو جم جامی ندارد ۳
به واجب عزّتِ درویش می دار
که سلطان است اگر شامی ندارد ۴
مکن بر مردمِ عاشق ملامت
که بیش از عاشقی کامی ندارد ۵
جمادست آن به معنی جانور نیست
که خاطر با دل آرامی ندارد ۶
به انسان کی کند ترجیح وحشی
که گردن بستۀ دامی ندارد ۷
چه می خواهی نزاری را که بینی
نزاری جز همین نامی ندارد ۸
سری دارد فدایِ مقدمِ دوست
به گردن بیش از ین وامی ندارد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۰۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۲۰ - جمادست آن که دل داری ندارد
گوهر بعدی:شماره ۴۲۲ - نه بخت با منِ مسکین سری به ره دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.