هوش مصنوعی:
این شعر از نزاری، شاعر فارسیزبان، بیانگر عشق و دلبستگی به معشوق و بیتوجهی به توبه و قیدوبندهای دنیوی است. شاعر از عشق و مستی و راز و نیاز با معشوق سخن میگوید و توبه را بیمعنا میداند مگر آنکه از دیدن معشوق چشم بپوشد. همچنین، او به آزادگی و نیاز باطنی اشاره میکند و از راز و نیاز عاشقان با معشوق سخن میگوید.
رده سنی:
18+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه دارد. همچنین، برخی از اشارات مانند مستی و خرابات ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
شماره ۵۶۲ - نزاری که نیازش به اهل راز بود
نزاری که نیازش به اهل راز بود
چه گونه توبه کند ور کند مجاز بود ۱
چو من کسی که بود می پرست و شاهدباز
مرا قبول نباشد که توبه باز بود ۲
مگر که دیده بدوزی ز روی خوب ار نه
نظر نظاره کند تا دو دیده باز بود ۳
به هر کجا بخرامد تذرو رفتاری
همای خاطر من بر قفا چو باز بود ۴
بر آبگینه دردم هنوز باقی هاست
چو با صفا نبود توبه بی نماز بود ۵
روا بود که چو من خمری خراباتی
ز مجلس می و مطرب در احتراز بود ۶
به کعبه قبله کند منزوی برای نماز
ولیک قبله آزادگان نیاز بود ۷
شبان تا به سحر محتسب چه می داند
که دوستان را با دوستان چه راز بود ۸
اگر به مرتبه سلطان شود نزاری عشق
چو حاکم است همان بنده ایاز بود ۹
چه گونه توبه کند ور کند مجاز بود ۱
چو من کسی که بود می پرست و شاهدباز
مرا قبول نباشد که توبه باز بود ۲
مگر که دیده بدوزی ز روی خوب ار نه
نظر نظاره کند تا دو دیده باز بود ۳
به هر کجا بخرامد تذرو رفتاری
همای خاطر من بر قفا چو باز بود ۴
بر آبگینه دردم هنوز باقی هاست
چو با صفا نبود توبه بی نماز بود ۵
روا بود که چو من خمری خراباتی
ز مجلس می و مطرب در احتراز بود ۶
به کعبه قبله کند منزوی برای نماز
ولیک قبله آزادگان نیاز بود ۷
شبان تا به سحر محتسب چه می داند
که دوستان را با دوستان چه راز بود ۸
اگر به مرتبه سلطان شود نزاری عشق
چو حاکم است همان بنده ایاز بود ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۸۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۶۱ - که دیده ست چشمی که دریا بود
گوهر بعدی:شماره ۵۶۳ - مهر تو ای یار بی وفا همه کین بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.