هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از عشق و شیفتگی سخن میگوید. شاعر از دوری نکردن عشق از سرِ پُر سودا میگوید و خود را شیفتهای معذور میداند که بر خلاف قواعد عقل و خرد حرکت میکند. او از حالات روحی و تجلیات عرفانی خود میگوید و اشارهای به داستان کلیمالله و طور دارد. شاعر از مستی و بیخودی خود در جرعهای از جام طهور سخن میگوید و تأکید میکند که به غیر وابسته نیست. در پایان، او از راز دل خود و نترسیدن از افشای آن میگوید و خوشحال است که محبانش دشمن او نیستند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای سنین پایینتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی و ادبی نیاز به دانش و بلوغ فکری بیشتری دارد.
شماره ۶۱۷ - هرگزم عشق نشد از سرِ پُر سودا دور
هرگزم عشق نشد از سرِ پُر سودا دور
عشق از مشعلۀ نار برانگیزد نور ۱
من نه بر قاعدۀ عقل و خرد سیر کنم
که منم شیفته و شیفته باشد معذور ۲
طاقتِ نورِ تجلّی و چو من مسکینی
نشنیدی صفتِ حالِ کلیمالله و طور ۳
نظری از طرفِ سَتر برون کرد و مرا
بیخبر کرد چنین در صفتِ کشف و ظهور ۴
من و پروایِ کسی این چه حدیث است خموش
آخر آنجا که تواند که کند میل به حور ۵
از من آن حال مپرسید که چون بود و چه رفت
مست و لایعقلم از جرعۀ آن جامِ طهور ۶
نه از آنم که به غیری متعلّق باشم
مغز را گرم کند عاقبتالامر غرور ۷
مردۀ جهل نشد زنده وگرنه نافخ
دیر شد تا به جهان در بدمیدهست این صور ۸
من و کنجِ خود و گنجِ سخن و نقدالوقت
تو و موعودِ می و منتظرِ حور و قصور ۹
آه از دستِ نزاری که سری پر سودا
میکند رازِ دلم فاش و نترسد ز غیور ۱۰
خوش دلم زان که نباشند محبّان خَصمم
روزِ محشر که برآرند سر از خاکِ قبور ۱۱
عشق از مشعلۀ نار برانگیزد نور ۱
من نه بر قاعدۀ عقل و خرد سیر کنم
که منم شیفته و شیفته باشد معذور ۲
طاقتِ نورِ تجلّی و چو من مسکینی
نشنیدی صفتِ حالِ کلیمالله و طور ۳
نظری از طرفِ سَتر برون کرد و مرا
بیخبر کرد چنین در صفتِ کشف و ظهور ۴
من و پروایِ کسی این چه حدیث است خموش
آخر آنجا که تواند که کند میل به حور ۵
از من آن حال مپرسید که چون بود و چه رفت
مست و لایعقلم از جرعۀ آن جامِ طهور ۶
نه از آنم که به غیری متعلّق باشم
مغز را گرم کند عاقبتالامر غرور ۷
مردۀ جهل نشد زنده وگرنه نافخ
دیر شد تا به جهان در بدمیدهست این صور ۸
من و کنجِ خود و گنجِ سخن و نقدالوقت
تو و موعودِ می و منتظرِ حور و قصور ۹
آه از دستِ نزاری که سری پر سودا
میکند رازِ دلم فاش و نترسد ز غیور ۱۰
خوش دلم زان که نباشند محبّان خَصمم
روزِ محشر که برآرند سر از خاکِ قبور ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۳۸۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۱۶ - به آواز تو خرسندم که باری بشنوم دیگر
گوهر بعدی:شماره ۶۱۸ - بس که خوردیم تازیانۀ دور
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.