هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه بیانگر دلدادگی و عشق عمیق شاعر به معشوق است. شاعر از بی‌قراری دلش می‌گوید که هرگز از پی معشوق بازنمی‌گردد و حتی اگر راهی برای رهایی بیابد، باز هم در دام عشق گرفتار می‌ماند. او از زلفِ معشوق به عنوان نمادی از اسارت و عشق یاد می‌کند و تأکید می‌کند که دلش کاملاً تسلیم این عشق شده است.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و استفاده از استعاره‌های پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوان‌تر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند اسارت در عشق و بی‌قراری نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی دارد.

شماره ۶۸۰ - چو صرف شد همه اوقاتِ عمر در طلبش

چو صرف شد همه اوقاتِ عمر در طلبش
نه ممکن است که دل باز گردد از عقبش ۱

چو خضر خاصیتِ آبِ زندگی یابم
اگر چنان که به عمدا لبم رسد به لبش ۲

دلم نه بر پیِ آن می رود به تاریکی
که هست چشمه درونِ دو زلفِ بُل عجبش ۳

مقررّست که از زلفِ او برون ناید
ز کنجِ سینه برون کرده ای بدین سببش ۴

و گر چنان که به جایی دگر کند میلی
خیالِ دوست به تلقینِ من کند ادبش ۵

وگر شود ز خواصِ سواد سودایی
طبیبِ عشق کند دفعِ احتراقِ تبش ۶

برون از آن حَرَسِ خود کجا تواند شد
که بسته اند به زنجیرِ زلف روز و شبش ۷

گواه باش نزاری که دل دلِ من نیست
درست نیست به من هیچ نسبت و حسبش ۸

ز ناشکیبی و بی طاقتی که بود دلم
کسان به طعنه نهادند هر دری لقبش ۹

گرو نهادم و با عشق بر بساط نشست
ببرده اند ز من هم در اوّلین نَدَبش ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۳۹۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۶۷۹ - جمالِ رویِ هم چون آفتابش
گوهر بعدی:شماره ۶۸۱ - وَه وَه از جانِ به لب آمده بر بویِ لبش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.