هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از تجربیات عاشقانهاش میگوید که با وجود میل شدید به معشوق، به دلیل بیطاقتی و ناآگاهی، بارها در دام عشق و خطا افتاده است. او از روزگار نزار خود شکایت میکند و از دیگران میخواهد که او را به خاطر این اشتباهات سرزنش نکنند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و تجربیات انسانی مطرح شده در شعر برای درک و ارتباط برقرار کردن، نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد که معمولاً از سنین نوجوانی به بعد شکل میگیرد.
شماره ۸۱۶ - دگر باره پیرانه سر درفتادم
دگر باره پیرانه سر درفتادم
به چنگالِ شوخی دگر درفتادم ۱
گذر بر صراطِ رهِ عشق کردم
بلغزید پایم ز سر در فتادم ۲
ز بس کآرزومند بودم به شیرین
ز بی طاقتی با شکر درفتادم ۳
ملامت مکن گو مشنِّع ز خوبان
حذر کن که من معتبر درفتادم ۴
به چاه زنخدانِ یوسف جمالی
ز دستِ دلِ بی خبر درفتادم ۵
چه برمن برفت از قضا ای عزیزان
که بی اختیار از قدر درفتادم ۶
صوابِ شما احتیاط است اگر من
به دامِ خطا و خطر درفتادم ۷
از آن شد چنین روزگارِ نزاری
به زاری که بی سیم و زر درفتادم ۸
به چنگالِ شوخی دگر درفتادم ۱
گذر بر صراطِ رهِ عشق کردم
بلغزید پایم ز سر در فتادم ۲
ز بس کآرزومند بودم به شیرین
ز بی طاقتی با شکر درفتادم ۳
ملامت مکن گو مشنِّع ز خوبان
حذر کن که من معتبر درفتادم ۴
به چاه زنخدانِ یوسف جمالی
ز دستِ دلِ بی خبر درفتادم ۵
چه برمن برفت از قضا ای عزیزان
که بی اختیار از قدر درفتادم ۶
صوابِ شما احتیاط است اگر من
به دامِ خطا و خطر درفتادم ۷
از آن شد چنین روزگارِ نزاری
به زاری که بی سیم و زر درفتادم ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۴۲۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۱۵ - تا ساکنِ کنجِ محنت آبادم
گوهر بعدی:شماره ۸۱۷ - دریغ کز نظرِ دوستان بیفتادم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.