هوش مصنوعی:
شاعر از دوری و فراموشی معشوق شکایت میکند و از بیتوجهی او رنج میبرد. او از معشوق میخواهد که به یادش باشد و راه پرسش را نبندد. شاعر با بیان آرزوی دیدار و استفاده از استعارههای زیبا، عمق احساسات خود را نشان میدهد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاطفی عمیق و استعارههای پیچیده است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، موضوعات مورد بحث مانند دوری و فراق ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.
شماره ۳۴ - چه باشد گر ز من یادت نیاید
چه باشد گر ز من یادت نیاید
که از دوری فراموشی فزاید ۱
ز چشمت چشم پرسش هم ندارد
که از بیمار پرسش خود نیاسد ۲
مکن، بر جان من بخشایش کن
بگو آخر که آن مسکین نشاید ۳
سلامی از تو مرسومست ما را
پس از سالی مرا مرسوم باید ۴
چرا بربستی از من راه پرسش؟
مگر کاری ترا زین می گشاید؟ ۵
بجان تو که اندر آرزویت
مرا یک روز الی می نماید ۶
بشب می آورم روزی بحیلت
که شب آبستنست تا خود چه زاید ۷
که از دوری فراموشی فزاید ۱
ز چشمت چشم پرسش هم ندارد
که از بیمار پرسش خود نیاسد ۲
مکن، بر جان من بخشایش کن
بگو آخر که آن مسکین نشاید ۳
سلامی از تو مرسومست ما را
پس از سالی مرا مرسوم باید ۴
چرا بربستی از من راه پرسش؟
مگر کاری ترا زین می گشاید؟ ۵
بجان تو که اندر آرزویت
مرا یک روز الی می نماید ۶
بشب می آورم روزی بحیلت
که شب آبستنست تا خود چه زاید ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۶۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۳ - ای مرا کرده مشوّش زلفت
گوهر بعدی:شماره ۳۵ - تا بکف جام می توانم دید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.