خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر از آمدن روز و شروع فعالیتهایش میگوید و سپس به شب اشاره میکند که او را زنده نگه میدارد و آرزو میکند که مانند شمع، شب را نیز زنده نگه دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و ادبی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات دارد. همچنین، استفاده از استعارههایی مانند شمع و شب ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۸ - روز آمد و بردوختم از دم لب را
روز آمد و بردوختم از دم لب را
پرداخته کردم از روان قالب را ۱
اکنون که مرا زنده همی دارد شب
شاید که چو شمع زنده دارم شب را ۲
پرداخته کردم از روان قالب را ۱
اکنون که مرا زنده همی دارد شب
شاید که چو شمع زنده دارم شب را ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷ - گر بگشایم ز غصّه امشب لب را
گوهر بعدی:شماره ۹ - بی یار، کسی که یار نداشت ترا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.