متن بالا یک شعر عرفانی است که در آن شاعر از رابطهی عمیق و رازآلود خود با معشوق (که میتواند خداوند یا یک معشوق زمینی باشد) سخن میگوید. او از غفلت و فراموشی معشوق شکایت دارد و از او میخواهد که به سویش بازگردد. شاعر اعلام میکند که از طاعات و عبادات معشوق بینیاز است و تنها نیاز واقعی او، خود معشوق است. در پایان، شاعر به معشوق اطمینان میدهد که اگر او کاری برایش نکرده است، نگران نباشد، زیرا شاعر خود هم کار اوست و هم کارساز او.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار است. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات عرفانی ممکن است برای این گروه سنی نامفهوم باشد.
شمارهٔ ۳۶ - همه شب
توبه غفلت پای ها کرده دراز ۱
ای زما کرده فراموش گوئیا
سوی ما هرگز نخواهی گشت باز ۲
خیز وترک خواب کن تا نیمه شب
ما و تو با یکدگر گوئیم راز ۳
بی نیازم از تو و طاعات تو
با نماز و روزه ات چندین مناز ۴
تو نیاز آور برای من که نیست
طاعت شایسته تو جز نیاز ۵
محیی گر کاری نکردی غم مخور
من تو را هم کارم و هم کارساز ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.