هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و رنج شاعر از دوری معشوق و بی‌معنایی زندگی بدون اوست. شاعر با استفاده از استعاره‌هایی مانند یوسف و پیرهن، مرگ را به زندگی ترجیح می‌دهد و از معشوق می‌خواهد که حتی به یاد او هم نباشد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و اشاره به مرگ و رنج عاطفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر نامناسب باشد.

شمارهٔ ۴۰ - چونکه یوسف نیست

گرمرا جان در بدن نبود ،بدن گو هم مباش
چونکه یوسف نیست با من ،پیرهن گو هم مباش ۱

گر بمیرم لاشه من همچنان دور افکنید
چاک شد چون جامه جانم، کفن گو هم مباش ۲

چون مرا رانی ز کوی خود، مخوان یارا رقیب
ازگلستان گر رود بلبل، زغن گو هم مباش ۳

مرگ بالله بهتر است از زندگانی دور از او
گر نبینم یارخود ، این زیستن گو هم مباش ۴

یک سر مویت مبادا کم شود ، هم گفته ای
گرنباشد محیی را افکار من گو هم مباش ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
کانال گوهرین در ایتا
۵۶۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شمارهٔ ۳۹ - غافل از احوال مظلومان
گوهر بعدی:شمارهٔ ۴۱ - باده جان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.