هوش مصنوعی: شاعر در این متن از درد و رنجی که به دلیل عشق و غم ناشی از آن متحمل شده، سخن می‌گوید. او از ظلم و ستم معشوق شکایت دارد و امیدوار است که دادخواهی او به نتیجه برسد. شاعر از تأثیرات منفی عشق بر زندگی خود و جهان اطرافش می‌نالد و در نهایت از معشوق می‌خواهد که از ستیزه‌جویی دست بردارد.
رده سنی: 16+ متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و اجتماعی است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربهٔ زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و کنایه‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

شماره ۱۰۴۸ - به دادخواه زِ دستِ تو می‌روم سویِ اردو

به دادخواه زِ دستِ تو می‌روم سویِ اردو
مگر خلاص دهندم ز پای مالِ غم تو ۱

به آن امید که یرغوچیانِ حضرتِ اعلا
به حکم یاسه روانت در آورند به یرغو ۲

به خیره چند کُشی بی‌گناه خلقِ جهان را
به تیرِ غمزه ی خون‌ریز از آن کمانِ دو ابرو ۳

من از ولایت اینجوی پادشاهِ جهانم
خراب شد ز دو هندویِ تو ولایت اینجو ۴

شد از دو چشمِ سیه کارِ تو خراب جهانی
جهان چنین نگذارد کسی به دستِ دو هندو ۵

چو عرضه داشت کنم هیچ اشتباه ندارم
که دادِ من بستاند از آن دو غمزۀ جادو ۶

اگر چنان که نترسی ز بازخواست ندانم
چه عادت است که داری زهی سرشت و زهی خو ۷

و گر به صلح‌گرایی و از خدای بترسی
صفا خلاف برانگیزد از میانۀ هر دو ۸

مکن ستیزه مکن بیش با نزاریِ مسکین
خموش چند بود خاصه ناطق است و سخن‌گو ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۳۹۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۰۴۷ - ماییم و نیم جان و جهانی و نیم‌جو
گوهر بعدی:شماره ۱۰۴۹ - ندانم آفتاب است آن اگر رو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.