هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد هجران و فراق یار مینالد و از روزگار ناسازگار شکایت میکند. او از عشق و رنجهای آن سخن میگوید و از بیاعتنایی معشوق و جهان به حال خود گلایه دارد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که آرزوهایش برآورده نشده و اشکهایش نیز کاری از پیش نبردهاند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی قدیمی ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد.
شماره ۱۷ - ز هجر کرد خبردار وصل یار مرا
ز هجر کرد خبردار وصل یار مرا
صلای گشت خزان میدهد بهار مرا ۱
سواد زلف بتان است نسخه بختم
سفیدبخت ندیده است روزگار مرا ۲
ز عشق تا شدم آسوده زارتر گشتم
فزود نشئه این باده از خمار مرا ۳
فغان که سوختم و آستین لطف کسی
نرفت آینه خاطر از غبار مرا ۴
ز قدر مردمک چشم آفتاب شوم
به قدر ذره اگر بخشی اعتبار مرا ۵
چو گفتمش ز چه بستی کمر به خونم گفت
کمر برای همین بسته روزگار مرا ۶
نماند آرزویی در دلم که مردم چشم
به سعی گریه نیاورد در کنار مرا ۷
صلای گشت خزان میدهد بهار مرا ۱
سواد زلف بتان است نسخه بختم
سفیدبخت ندیده است روزگار مرا ۲
ز عشق تا شدم آسوده زارتر گشتم
فزود نشئه این باده از خمار مرا ۳
فغان که سوختم و آستین لطف کسی
نرفت آینه خاطر از غبار مرا ۴
ز قدر مردمک چشم آفتاب شوم
به قدر ذره اگر بخشی اعتبار مرا ۵
چو گفتمش ز چه بستی کمر به خونم گفت
کمر برای همین بسته روزگار مرا ۶
نماند آرزویی در دلم که مردم چشم
به سعی گریه نیاورد در کنار مرا ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۶۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶ - فکند از نظری دیده حسود مرا
گوهر بعدی:شماره ۱۸ - یکی بود به نظر نیستی و هستی ما
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.