هوش مصنوعی:
این متن به تفاوتهای ظاهری و باطنی بین نیستی و هستی، خمار و مستی، و میپرستی و خویشتنپرستی میپردازد. همچنین، از گذر زمان و تغییر فصلهای زندگی سخن میگوید و اشاره میکند که حتی در روز جزا نیز میتوان عمارت کرد، هرچند عشق، ملک هستی را خراب کرده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربه زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۸ - یکی بود به نظر نیستی و هستی ما
یکی بود به نظر نیستی و هستی ما
تفاوتی نبود در خمار و مستی ما ۱
به میپرست مزن طعنه زآنکه کمتر نیست
ز میپرستی او خویشتنپرستی ما ۲
بود به دیده نادیده برگ کاه چون کوه
بلند قدر نماید فلک ز پستی ما ۳
گذشت موسم اندوه و وقت عیش آمد
رسید نوبت ایام تنگدستی ما ۴
عجب که روز جزا هم توان عمارت کرد
خرابکرده عشق است ملک هستی ما ۵
تفاوتی نبود در خمار و مستی ما ۱
به میپرست مزن طعنه زآنکه کمتر نیست
ز میپرستی او خویشتنپرستی ما ۲
بود به دیده نادیده برگ کاه چون کوه
بلند قدر نماید فلک ز پستی ما ۳
گذشت موسم اندوه و وقت عیش آمد
رسید نوبت ایام تنگدستی ما ۴
عجب که روز جزا هم توان عمارت کرد
خرابکرده عشق است ملک هستی ما ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۴۵۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷ - ز هجر کرد خبردار وصل یار مرا
گوهر بعدی:شماره ۱۹ - آتش مزاج من بگذار این عتاب را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.