هوش مصنوعی:
این شعر از درد هجران و عشق سخن میگوید. شاعر از رنج دوری و اشکهای بسیار مینالد، اما در عین حال به عشق و دوستی به عنوان تنها کار و غرور خود افتخار میکند. او از مخاطب میخواهد که از فرصتهای کوچک مانند سایه دیوار نیز بهره ببرد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر وجود دارد که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، پرداختن به موضوعاتی مانند هجران و اندوه ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۳۹ - پرهیز ده ز هجر گرفتار خویش را
پرهیز ده ز هجر گرفتار خویش را
بنگر شکستهرنگی بیمار خویش را ۱
بهر ذخیره شب هجر تو روز وصل
کم کرد دیده گریه بسیار خویش را ۲
بیداد دوست چون ستم چرخ عام نیست
دانستهام غرور ستمکار خویش را ۳
جز شغل دوستی نبود کار دیگرم
شکر خدا که یافتهام کار خویش را ۴
قدسی هوای باغ و لب جو چه میکنی
دریاب فیض سایه دیوار خویش را ۵
بنگر شکستهرنگی بیمار خویش را ۱
بهر ذخیره شب هجر تو روز وصل
کم کرد دیده گریه بسیار خویش را ۲
بیداد دوست چون ستم چرخ عام نیست
دانستهام غرور ستمکار خویش را ۳
جز شغل دوستی نبود کار دیگرم
شکر خدا که یافتهام کار خویش را ۴
قدسی هوای باغ و لب جو چه میکنی
دریاب فیض سایه دیوار خویش را ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۴۷۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۸ - به هر طرف که تو جولان دهی سمند آنجا
گوهر بعدی:شماره ۴۰ - سخن ز غیر مپرسید بینوایی را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.