هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از نبودن طبیب مهربان و بیتوجهی به بیماران شکایت میکند. او از غرور و نبود محبت در جهان مینالد و احساس تنهایی و افسردگی خود را بیان میکند. جهان را بیتفاوت و بیمعنا میداند و از دردهای روحی و جسمی خود میگوید.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسن قابل درک نباشد. همچنین، لحن غمگین و ناامیدانهی شعر ممکن است بر روحیهی افراد جوان تأثیر منفی بگذارد.
شماره ۱۱۰ - طبیب من چه شد گر مهربان نیست؟
طبیب من چه شد گر مهربان نیست؟
من بیمار را پروای جان نیست ۱
غرور خضر، عاشق برنتابد
محبت کم ز عمر جاودان نیست ۲
نمیجوشند با هم ناتوانان
که با هم، موی را خون در میان نیست ۳
به بیماری سپردم تن چو نرگس
که در عالم طبیب مهربان نیست ۴
ندارم بهرهای از مومیایی
شکست دل شکست استخوان نیست ۵
جهان چون بود و نابودش مساویست
چرا گوید کسی کاین هست و آن نیست ۶
چنان افسرده خواهد روزگارم
که پنداری مرا در جسم جان نیست ۷
من بیمار را پروای جان نیست ۱
غرور خضر، عاشق برنتابد
محبت کم ز عمر جاودان نیست ۲
نمیجوشند با هم ناتوانان
که با هم، موی را خون در میان نیست ۳
به بیماری سپردم تن چو نرگس
که در عالم طبیب مهربان نیست ۴
ندارم بهرهای از مومیایی
شکست دل شکست استخوان نیست ۵
جهان چون بود و نابودش مساویست
چرا گوید کسی کاین هست و آن نیست ۶
چنان افسرده خواهد روزگارم
که پنداری مرا در جسم جان نیست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۷۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۹ - چه گهرها به عوض بر سر دریا افشاند
گوهر بعدی:شماره ۱۱۱ - نیست باکی گر به دستم غنچه سیراب نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.