هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد فراق و بی‌قراری خود می‌گوید و به دنبال آرامش و معشوق خود می‌گردد. او از بی‌صبری، ناله‌هایش در بهار، و دوری از یار می‌نالد و حتی خود را کافر محبت می‌خواند. در نهایت، از آشوب و فتنه‌های روزگار شکایت کرده و به دنبال نام و نشانی از خود در دنیای فراموش‌شدگان است.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی، همراه با اصطلاحات ادبی و احساسات پیچیده، برای درک بهتر نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، برخی از اشارات مانند «کافر محبت» و «فتنه‌ی ایام» ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر نیاز به توضیح داشته باشد.

شماره ۱۲۰ - مُردم ز بیخودی، بت خودکام من کجاست

مُردم ز بیخودی، بت خودکام من کجاست
بی‌صبری‌ام ز حد بشد آرام من کجاست ۱

دوران به سر رسید و دل من نیارمید
یاران خبر دهید دلارام من کجاست ۲

بگداختم ز ناله بلبل درین بهار
ای باد صبح، سرو گل‌اندام من کجاست ۳

زاهد تو فارغی، ز من اوضاع دین مپرس
من کافر محبتم اسلام من کجاست ۴

دیگر دلم ز صحبت آسودگان گرفت
آشوب شهر و فتنه ایام من کجاست ۵

قدسی اگر نه‌ای ز فراموش‌گشتگان
در نامه‌ای که کرده رقم، نام من کجاست ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
کانال گوهرین در ایتا
۳۹۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۱۹ - پیغام وداع آمد و با گوش به جنگ است
گوهر بعدی:شماره ۱۲۱ - روح‌القدس ار دیده گشاید به جمالت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.