هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و غمگین، احساسات شاعر را درباره عشق نافرجام، درد فراق و ناامیدی بیان می‌کند. شاعر از دیدن معشوق محروم است، دلش شکسته اما معشوق از مهر او بی‌خبر است. او از درد و غم می‌نالد و احساس می‌کند که حتی پس از مرگ نیز رهایی از این غم ممکن نیست. تنها عشق است که با او می‌ماند و نور معشوق چشم دلش را روشن کرده است.
رده سنی: 16+ متن حاوی مضامین عاطفی عمیق و پیچیده مانند عشق نافرجام، درد فراق و ناامیدی است که درک و پردازش آن برای مخاطبان جوان‌تر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از تصاویر و مفاهیم به کار رفته (مانند مرگ و غم ابدی) برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال مناسب نیست.

شماره ۱۳۴ - می دید رویت آینه و دیده برنداشت

می دید رویت آینه و دیده برنداشت
خشنود شد دلم که ز مهرت خبر نداشت ۱

برگ گلی نبرد صبا از چمن برون
کز درد، بلبلی ز پی‌اش ناله برنداشت ۲

در حیرتم که دیده ازو برنداشتم
دل را چگونه برد که چشمم خبر نداشت ۳

در خاک خفته‌ایم چو گنج و مقیدیم
مردیم و غم ز دامن ما دست برنداشت ۴

دامن ز ننگ صحبت من چید هرکه بود
غیر از جنون عشق که از من بتر نداشت ۵

چشم دلم ز نور رخ او لبالب است
در حیرتم ز طور که تاب نظر نداشت ۶

از جور خویش می‌کُشدم ورنه در دلش
هرگز فغان بی‌اثر من اثر نداشت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۵۷۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۳۳ - گرم قتلم آمد آن شوخ و به استغنا گذشت
گوهر بعدی:شماره ۱۳۵ - از ضعف، ناله‌ام به سراغ اثر نرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.