هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و اسارت دل به معشوق سخن میگوید و درد فراق را بیان میکند. او از نبودن یار و محرومیت از وصال شکایت دارد و آرزو میکند که پس از فرهاد، پرویز نیز در قصر و جوی شیر نماند. همچنین، شاعر از سوختن دل در فراق همدرد خود قدسی یاد میکند و تأکید میکند که نظیری برای معشوق در جهان نیست.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آنها برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۵۲ - خلاصیام ز کمند تو در ضمیر مباد
خلاصیام ز کمند تو در ضمیر مباد
اگر اسیر تو نبود دلم اسیر مباد ۱
نهفته مهر تو در سینه ورنه میگفتم
چو صبح سینه چاکم رفوپذیر مباد ۲
نمیدهی می وصلم که تنگحوصلهای
مباد ساقی مجلس بهانهگیر، مباد ۳
دعا کنید که پرویز را پس از فرهاد
گذار بر طرف قصر و جوی شیر مباد ۴
دلم ز فرقت همدرد خویش، قدسی سوخت
که گفته بود ترا در جهان نظیر مباد ۵
اگر اسیر تو نبود دلم اسیر مباد ۱
نهفته مهر تو در سینه ورنه میگفتم
چو صبح سینه چاکم رفوپذیر مباد ۲
نمیدهی می وصلم که تنگحوصلهای
مباد ساقی مجلس بهانهگیر، مباد ۳
دعا کنید که پرویز را پس از فرهاد
گذار بر طرف قصر و جوی شیر مباد ۴
دلم ز فرقت همدرد خویش، قدسی سوخت
که گفته بود ترا در جهان نظیر مباد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۸۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۱ - قضا ز خانه چو رختم بر آستانه نهاد
گوهر بعدی:شماره ۱۵۳ - از چشمهسار چشمم از بس که نم برآید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.