هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و دل‌باختگی خود سخن می‌گوید و از درد فراق و نگاه معشوق شکایت می‌کند. او خود را اسیر بخت سیاه و زلف یار می‌داند و از اشک‌هایش که به دجله تبدیل شده‌اند، یاد می‌کند.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب‌تر است. همچنین، استفاده از استعاره‌های پیچیده و زبان ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.

شماره ۱۷۶ - مرا چو کار بدان زلف تابدار افتاد

مرا چو کار بدان زلف تابدار افتاد
نماند تاب دل و عقده‌ام به کار افتاد ۱

ز من چو غنچه نپوشی جمال اگر دانی
به دل ز دیدن رویت چه خارخار افتاد ۲

غلام بخت سیاهم چرا که می‌دانم
ز نسبتش سر و کارم به زلف یار افتاد ۳

مرا چو آینه شاید به دست خود گیرد
خوشم که دیده‌ چو آیینه‌ام ز کار افتاد ۴

جدا ز روی تو داد گریستن دادم
ز گریه چشم مرا دجله در کنار افتاد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
کانال گوهرین در ایتا
۳۹۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۷۵ - باز تیر ستمت رخنه‌گر جان که شد؟
گوهر بعدی:شماره ۱۷۷ - چشم ترم گهی که به آن خاک پا رسد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.