هوش مصنوعی:
این متن از درد عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. شاعر احساس میکند در قید عشق اسیر شده و کنترل زندگیاش را از دست داده است. او از غم و ویرانی درونی خود مینالد و حتی پس از مرگ نیز امیدی به آرامش ندارد. متن همچنین به مفاهیمی مانند تقدیر، ناتوانی در برابر عشق و پذیرش رنج اشاره دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار بوده و ممکن است برای آنها سنگین باشد. همچنین، مضامین مربوط به رنج و مراجعه به مفاهیمی مانند مرگ و ویرانی، مناسب سنین بالاتر است.
شماره ۲۰۸ - عجب قیدیست عشق سخت بنیاد
عجب قیدیست عشق سخت بنیاد
مبادا گردنی زین قید، آزاد ۱
همین دانم که کارم رفته از دست
نمیدانم که کارم با که افتاد ۲
ز غم مردم، که چون من کشته گردم
که خواهد خواست عذر تیغ جلاد؟ ۳
ز بس ویرانهجویی، بعد مردن
ز خاکم خانه نتوان کرد بنیاد ۴
نهد در سینه، دل بر پای غم، رو
شناسد صید آنجا قدر صیاد ۵
مرا گر خانه ویران کرد، شاید
که گردد آسمان را خانهآباد ۶
مبادا گردنی زین قید، آزاد ۱
همین دانم که کارم رفته از دست
نمیدانم که کارم با که افتاد ۲
ز غم مردم، که چون من کشته گردم
که خواهد خواست عذر تیغ جلاد؟ ۳
ز بس ویرانهجویی، بعد مردن
ز خاکم خانه نتوان کرد بنیاد ۴
نهد در سینه، دل بر پای غم، رو
شناسد صید آنجا قدر صیاد ۵
مرا گر خانه ویران کرد، شاید
که گردد آسمان را خانهآباد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۷۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۰۷ - ای خوشدلی برو که غمینم سرشتهاند
گوهر بعدی:شماره ۲۰۹ - دلم پروای این و آن ندارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.