هوش مصنوعی:
این شعر از حسرت و اندوه شاعر در فراق یار و از دست رفتن لحظات خوش گذشته سخن میگوید. او از نبودن بهار عشق، نابودی شادیها و خاطرات، و تلخی فراق مینالد. شاعر با تصاویری مانند نبودن باده در جام، نبودن گل در باغ، و خاموشی شعلههای عشق، احساس پوچی و تنهایی خود را بیان میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم انتزاعی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۲۱۲ - دگر به وسوسه توبهام دماغ نماند
دگر به وسوسه توبهام دماغ نماند
بپار باده که نوری درین چراغ نماند ۱
بهار ناله ز منقار بلبلی نشکفت
ز باد تفرقه، گویی گلی به باغ نماند ۲
گذشت وصل و به جز حسرتی به دل نگذاشت
به یادگارم ازان شعله غیر داغ نماند ۳
نه ریخت ساقی وصلش، نه کس لبی تر کرد
به حیرتم که چرا باده در ایاغ نماند ۴
ز تاب آتش دل خون نمانده در دیده
فغان که جام مرا رشحه فراغ نماند ۵
چو دل به دامن زلف تو دست زد قدسی
چو پیک دیده، سراسیمه در سراغ نماند ۶
بپار باده که نوری درین چراغ نماند ۱
بهار ناله ز منقار بلبلی نشکفت
ز باد تفرقه، گویی گلی به باغ نماند ۲
گذشت وصل و به جز حسرتی به دل نگذاشت
به یادگارم ازان شعله غیر داغ نماند ۳
نه ریخت ساقی وصلش، نه کس لبی تر کرد
به حیرتم که چرا باده در ایاغ نماند ۴
ز تاب آتش دل خون نمانده در دیده
فغان که جام مرا رشحه فراغ نماند ۵
چو دل به دامن زلف تو دست زد قدسی
چو پیک دیده، سراسیمه در سراغ نماند ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۸۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۱۱ - آسودگی نصیب دل زار کس مباد!
گوهر بعدی:شماره ۲۱۳ - بیا که بی تو مرا نور در چراغ نماند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.