هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از بیگانگی از خواستههای خود و افتادن در دام عشق ناآشنا سخن میگوید. او بیان میکند که با وجود عدم حرکت از جای خود، درونش دچار تحول شده و هرگز به مراد دل خود نرسیده است. در نهایت، او درد عشق را تنها درمان خود میداند و خود را هم پادشاه و هم گدای خویش معرفی میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و دروننگری است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مضامین عاشقانهی عمیق، مناسب سنین بالاتر است.
شماره ۲۹۴ - بیگانه گشتهام ز همه مدعای خویش
بیگانه گشتهام ز همه مدعای خویش
در آشنایی بت ناآشنای خویش ۱
تا برندارم از سر کوی بتان قدم
افتادهام چو سلسله دایم به پای خویش ۲
جایی نمانده است که بیخود نرفتهام
با آنکه برنداشتهام پا ز جای خویش ۳
یک لحظه بر مراد دل خود نبودهام
با آنکه سر نتافتهام از رضای خویش ۴
درمان درد عشق بجز درد عشق نیست
با درد خو گرفتم و کردم دوای خویش ۵
قدسی به پادشاه و گدا نیست حاجتم
هم پادشاه خویشتنم، هم گدای خویش ۶
در آشنایی بت ناآشنای خویش ۱
تا برندارم از سر کوی بتان قدم
افتادهام چو سلسله دایم به پای خویش ۲
جایی نمانده است که بیخود نرفتهام
با آنکه برنداشتهام پا ز جای خویش ۳
یک لحظه بر مراد دل خود نبودهام
با آنکه سر نتافتهام از رضای خویش ۴
درمان درد عشق بجز درد عشق نیست
با درد خو گرفتم و کردم دوای خویش ۵
قدسی به پادشاه و گدا نیست حاجتم
هم پادشاه خویشتنم، هم گدای خویش ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۷۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹۳ - گر کنم گریه به اندازه چشم تر خویش
گوهر بعدی:شماره ۲۹۵ - تو و گشت چمن ای گل، من و کاشانه خویش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.