هوش مصنوعی: شاعر در این متن از درد عشق و فراق یار خود می‌گوید و از طاقت زیاد خود در تحمل این دوری شکایت دارد. او از ناامیدی و اندوه خود سخن می‌گوید و احساساتش را با تصاویری مانند چشم دشمن، طره شمشاد، و نرگس بیمار بیان می‌کند. در پایان، به داستان یوسف و سودای وطن اشاره می‌کند که نشان‌دهنده‌ی غم غربت و دوری از خانه است.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاشقانه‌ی عمیق و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌های پیچیده و مفاهیم عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

شماره ۲۹۷ - کی کنم هرگز شکایت سر ز جور یار خویش

کی کنم هرگز شکایت سر ز جور یار خویش
شکوه‌ها دارد دلم از طاقت بسیار خویش ۱

بسته بودم در، شب وصلش به روی آفتاب
عاقبت چون چشم دشمن، کرد روزن کار خویش ۲

عاریت از طره شمشاد نستانم گره
غنچه این گلشنم، خود عقده‌ام در کار خویش ۳

در پی چشمت دلی دارم ز نرگس خسته‌تر
حال بیمارم بپرس از نرگس بیمار خویش ۴

مصر، یوسف را ز خاطر برد سودای وطن
دید چون افزون ز کنعان گرمی بازار خویش ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
کانال گوهرین در ایتا
۱۰۶۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۲۹۶ - دزدم ز بس حدیث ترا از زبان خویش
گوهر بعدی:شماره ۲۹۸ - دلم خون شد چو دیدم حلقه‌حلقه گشته گیسویش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.