هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از رهایی از غم و جستجوی آزادی سخن میگوید، اما با این حال خود را دشمن خوشبختی خویش میداند. او از گذر از وادی غم و حرکت به سمت قفس برای یافتن آزادی شخصی صحبت میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و روانشناختی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار است. همچنین، موضوعاتی مانند غم، خودانتقادی و جستجوی آزادی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۳۰۴ - غم کجا شد که به جان آمدم از شادی خویش
غم کجا شد که به جان آمدم از شادی خویش
هیچکس نیست چو من دشمن آبادی خویش ۱
دیر میکشت در آن کوی غمم، دور شدم
خویش برخاستم از جای به جلادی خویش ۲
هر گلی حلقه دامیست درین راه مرا
میروم سوی قفس از پی آزادی خویش ۳
گفتی از من گذر، از خود نتوانی چو گذشت
نگذرم از تو، ولی بگذرم از وادی خویش ۴
هیچکس نیست چو من دشمن آبادی خویش ۱
دیر میکشت در آن کوی غمم، دور شدم
خویش برخاستم از جای به جلادی خویش ۲
هر گلی حلقه دامیست درین راه مرا
میروم سوی قفس از پی آزادی خویش ۳
گفتی از من گذر، از خود نتوانی چو گذشت
نگذرم از تو، ولی بگذرم از وادی خویش ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۵۳۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۰۳ - هستیم با تو بر سر عهد قدیم خویش
گوهر بعدی:شماره ۳۰۵ - مرده را زنده کند چون سخنآراست لبش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.