هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از وضعیت خود به عنوان یک درویش و ناتوانیهایش میگوید. او از ننگ شیخ و برهمن شکایت دارد و از این که چرا مردم به یکدیگر مانند تیر در یک کمان نگاه نمیکنند، اظهار تأسف میکند. همچنین، او از تقدیر و روزگار خود ناراضی است و از این که فیض و بخشش گذشته دیگر سودی ندارد، گلایه میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و انتقادی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد. همچنین، برخی از واژهها و مفاهیم ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۳۱۵ - کَنم به ناخن حسرت، بدن من درویش
کَنم به ناخن حسرت، بدن من درویش
بدین وسیله مگر ناخنی زنم در خویش ۱
ز ننگ شیخ و برهمن، چرا نظربازان
به هم چو تیر نیایند راست در یک کیش؟ ۲
نیَم ملول ز تقدیم مدعی، چه عجب
ز صبح صادق اگر صبح کاذب افتد پیش ۳
ازین چه سود کزین پیش فیض بخشی بود
چه بهره یابد از انعام رفتگان درویش؟ ۴
بدین وسیله مگر ناخنی زنم در خویش ۱
ز ننگ شیخ و برهمن، چرا نظربازان
به هم چو تیر نیایند راست در یک کیش؟ ۲
نیَم ملول ز تقدیم مدعی، چه عجب
ز صبح صادق اگر صبح کاذب افتد پیش ۳
ازین چه سود کزین پیش فیض بخشی بود
چه بهره یابد از انعام رفتگان درویش؟ ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۳۹۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۱۴ - هرکسی شاد به سال نو و نوروزی خویش
گوهر بعدی:شماره ۳۱۶ - بسی چون سایه افتادم به پای سرو آزادش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.