هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از تحولات درونی و معنوی خود سخن میگوید. او از جاهلیت و پرسشهای بیپاسخ به سوی شناخت و آرامش حرکت کرده است. با وجود فقر، به جایگاه بلندی در سخن رسیده و در نهایت، با عشق به کمال معنوی دست یافته است. او خود را مانند صبحی میداند که آینهدار مهر و صداقت است.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با مفاهیمی مانند تحول درونی، عشق معنوی و خودشناسی ارتباط برقرار کنند.
شماره ۳۸۸ - عمری چو جاهلان پی چون و چرا شدم
عمری چو جاهلان پی چون و چرا شدم
بستم ز حرف لب، چو به حرف آشنا شدم ۱
پای از گلیم فقر نکردم فزون دراز
با آنکه در دیار سخن، پادشا شدم ۲
زد بر زمین همان نفسش هرچه برگرفت
عمری چو برگ گل پی باد صبا شدم ۳
آخر شدم چو سبزه لگدکوب خاص و عام
گر چند روز، قابل نشو و نما شدم ۴
بر سر همیشه سایهام از دست خویش بود
کی ملتفت به سایه بال هما شدم؟ ۵
گشتم تمام عشق و ز خود، کام یافتم
آخر به مدعای دل مدعا شدم ۶
دارم چو صبح، آینه مهر در بغل
قدسی ازان سبب همه صدق و صفا شدم ۷
بستم ز حرف لب، چو به حرف آشنا شدم ۱
پای از گلیم فقر نکردم فزون دراز
با آنکه در دیار سخن، پادشا شدم ۲
زد بر زمین همان نفسش هرچه برگرفت
عمری چو برگ گل پی باد صبا شدم ۳
آخر شدم چو سبزه لگدکوب خاص و عام
گر چند روز، قابل نشو و نما شدم ۴
بر سر همیشه سایهام از دست خویش بود
کی ملتفت به سایه بال هما شدم؟ ۵
گشتم تمام عشق و ز خود، کام یافتم
آخر به مدعای دل مدعا شدم ۶
دارم چو صبح، آینه مهر در بغل
قدسی ازان سبب همه صدق و صفا شدم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۶۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۸۷ - من لذت درد تو به درمان نفروشم
گوهر بعدی:شماره ۳۸۹ - دلی از قید آسایش چو عشق آزاد میخواهم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.