هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از ضعف و ناتوانی خود در برابر غم و حسرت سخن میگوید و از خداوند طلب یاری میکند. او از رنج هجران و عشق ناکام شکایت دارد و احساس میکند که مانند شمع در حال سوختن است. شاعر به ستایش معشوق میپردازد و از لطفهای بیشمار او سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن شامل مضامین عاشقانهای است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند غم، حسرت و هجران نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۴۳۷ - ز مو ضعیفترم از غم میان کسی
ز مو ضعیفترم از غم میان کسی
به هیچ قانعم از حسرت دهان کسی ۱
خدای را مددی، تا کی از شکنجه هجر
چو شمع، تاب خورد مغز استخوان کسی ۲
سرم به سجده گردون فرو نمیآید
رخ نیاز من و خاک آستان کسی ۳
حدیث مهر تو آید چو بر زبان، چه عجب
اگر چو شمع جهد آتش از زبان کسی ۴
نظر به غنچه کنی با تهی دلی، چه کند
چو گر لاله نشود داغ، مهربان کسی؟ ۵
نه خار غنچه به دستم، نه داغ لاله به دل
نشد که برخورم از باغ و بوستان کسی ۶
زهی ستاره قدسی، که دوش دیده ازو
هزار لطف که نگذشته در گمان کسی ۷
به هیچ قانعم از حسرت دهان کسی ۱
خدای را مددی، تا کی از شکنجه هجر
چو شمع، تاب خورد مغز استخوان کسی ۲
سرم به سجده گردون فرو نمیآید
رخ نیاز من و خاک آستان کسی ۳
حدیث مهر تو آید چو بر زبان، چه عجب
اگر چو شمع جهد آتش از زبان کسی ۴
نظر به غنچه کنی با تهی دلی، چه کند
چو گر لاله نشود داغ، مهربان کسی؟ ۵
نه خار غنچه به دستم، نه داغ لاله به دل
نشد که برخورم از باغ و بوستان کسی ۶
زهی ستاره قدسی، که دوش دیده ازو
هزار لطف که نگذشته در گمان کسی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۷۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۳۶ - بهار رفت و نچیدم گل از بر رویی
گوهر بعدی:شماره ۴۳۸ - هزار حیف که در بوستان رعنایی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.