هوش مصنوعی:
متن بالا بیانگر عشق و ارادت به معشوق الهی است که در آن شاعر از نور عنایت، آرزوی وصال، و جمال بینظیر معشوق سخن میگوید. همچنین، اشارهای به انتظار ظهور و تأثیر آن بر جهان دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و ادبی است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کهن نیاز دارد. همچنین، برخی اصطلاحات و مضامین ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
مناجات ۲۴۰ - الهی در دل دوستانت نور عنایت پیداست و جانها در آرزوی وصالت حیران و شیداست چون تو
الهی در دل دوستانت نور عنایت پیداست و جانها در آرزوی وصالت حیران و شیداست چون تو مولا کراست ؟ چون تو دوست کجاست ؟ هر چه دادی نشان است و آیین فرداست، آنچه یافتیم پیغام است و خلعت بر خاست، نشانت بیقراری دل و غارت جان است و خلعت وصال در مشاهده جمال.
۱
روزی که سر از پرده برون خواهی کرد
دانم که زمانه را زبون خواهی کرد ۲
گر زیب و جمال از این فزون خواهی کرد
یارب چه جگرهاست که خون خواهی کرد ۳
روزی که سر از پرده برون خواهی کرد
دانم که زمانه را زبون خواهی کرد ۲
گر زیب و جمال از این فزون خواهی کرد
یارب چه جگرهاست که خون خواهی کرد ۳
تعداد ابیات: ۲
۴۳۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:مناجات ۲۳۹ - الهی بقدر تو نادانم، سزای تو را ناتوانم، به بیچارگی خود سرگردانم و روزبروز در زی
گوهر بعدی:مناجات ۲۴۱ - الهی دوستدار از زبان خاموش است ولی حالش همه زبان است، و اگر جان در سر دوستی کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.