درباره خواجه عبدالله انصاری

ابواسماعیل عبدالله بن ابی‌منصور محمد (زادهٔ ۲ شعبان ۳۹۶ ه‍.ق/ ۳۸۵ ه‍.ش / ۱۰۰۶ م. در شهر هرات درگذشتهٔ ۲۲ ذی الحجه ۴۸۱ ه‍.ق/ ۴۶۷ ه‍.ش / ۱۰۸۸ م در هرات) معروف به «پیر هرات» و «پیر انصار» و «خواجه عبدالله انصاری» و «انصاری هروی»، دانشمند و عارف صوفی مسلک ایرانی بود. او به عنوان یکی از نوابغ ادبی و چهره‌های شاخص و خراسان قدیم در قرن ۱۱ میلادی/ ۵ ه‍.ق شناخته می‌شود که به عنوان مفسر قرآن، محدث، اهل فن جدل و استاد اخلاق، دستی بر آتش داشته‌است. عمده شهرت وی به خاطر فن سخنوری، اشعار و متون نغز و بی مانندش، به خصوص در مدح و ثنای خداوند به زبان‌های عربی و فارسی بوده‌است.
وی از اعقاب ابوایوب انصاری است که صحابهٔ پیغمبر بود. مادرش از مردم بلخ بود و عبدالله خود در هرات یکی از شهرهای غربی افغانستان کنونی متولد شد و از کودکی زبانی گویا و طبعی توانا داشت چنان‌که شعر فارسی و عربی را نیکو می‌سرود و در جوانی در علوم ادبی و دینی و حفظ اشعار عرب مشهور بود و مخصوصاً در حدیث قوی بود و آمالی بسیار داشت و در فقه روش امام حنبل را پیروی می‌کرد.
وی در تصوف از استادان زیادی تعلیم گرفت ودو بار به دیدار شیخ ابوالحسن خرقانی شتافت و این دیدارها تاًثیر زیادی در روحیات و منش وی داشته‌است. محل اقامتش بیشتر در هرات بود و در آنجا تا پایان زندگانی به تعلیم و ارشاد اشتغال داشت.
انصاری شعر می‌سرود، ولی بیشتر شهرت وی به جهت رسالات و کتب مشهوری است که تألیف کرده‌است و از آن جمله‌است ترجمهٔ املاء طبقات‌الصوفیهٔ سلمی به لهجه هروی و تفسیر قرآن که اساس کار میبدی در تألیف کشف‌الاسرار قرار گرفته‌است.
از رسائل منثور او که به نثر مسجع نوشته مناجات‌نامه، نصایح، زادالعارفین، کنزالسالکین، قلندرنامه، محبت‌نامه، هفت‌حصار، رسالهٔ دل و جان، رسالهٔ واردات و الهی‌نامه و صد میدان را می‌توان نام برد.

در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
مناجات ۱ - یارب دل پاک و جان آگاهم ده مناجات ۲ - الهی نام تو ما را جواز، مهر تو ما را جهاز، شناخت تو ما را امان، لطف تو ما را عیا مناجات ۳ - الهی ضعیفان را پناهی، قاصدان را بر سر راهی، مومنان را گواهی، چه عزیز است آنکس که مناجات ۴ - الهی ای خالق بی مدد و ای واحد بی عدد، ای اول بی هدایت و ای آخر بی نهایت ای ظاهر مناجات ۵ - الهی! ای کامکاری که دلِ دوستان در کنف توحید توست و ای کارگزاری که جانِ بندگان در مناجات ۶ - الهی در جلال رحمانی، در کمال سبحانی، نه محتاج زمانی و نه آرزومند مکانی، نه کس به مناجات ۷ - الهی کجا باز یابیم آن روز که تو ما را بودی و من نبودم، تا باز به آن روز رسم میان مناجات ۸ - الهی از آنچه نخواستی چه آید، و آنرا که نخواندی کی آید، ناکشته را از آب چیست، و ن مناجات ۹ - الهی هر که تو را شناخت و علم مهر تو افراخت هر چه غیر از تو بود بینداخت. مناجات ۱۰ - الهی هر که ترا شناسد کار او باریک و هر که ترا نشناسد راه او تاریک، تو را شناختن مناجات ۱۱ - الهی بر من آراستی خریدم و از هر دو جهان دوستی حضرت تو گُزیدم. مناجات ۱۲ - الهی اگر طاعت بسی ندارم در هر جهان جز تو کسی ندارم. مناجات ۱۳ - الهی تا به تو آشنا شدم، از خلق جدا شدم و در هر جهان شیدا شدم. نهان بودم پیدا شدم مناجات ۱۴ - الهی از بنده با حکم ازل چه برآید و بر آنچه ندارد چه باید. کوشش بنده چیست ؟ کار خ مناجات ۱۵ - الهی ای سزای کرم و ای نوازندهٔ عالم، نه به آخر شادیست نه با یاد تو غم، خصمی و شف مناجات ۱۶ - الهی تو دوستان را به دشمنان می نمایی، درویشان را غم و اندوه دهی، بیمار کنی و خود مناجات ۱۷ - الهی از پیش خطر و از پس راهم نیست، دستم گیر که جز تو پناهم نیست. مناجات ۱۸ - الهی دستم گیر که دست آویز ندارم، و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم. مناجات ۱۹ - الهی خود را از همه به تو وابستم، اگر بداری ترا پرستم و اگر نداری، خودپرستم نومید مناجات ۲۰ - الهی ای دور نظر و ای نیکو حضر و ای نیکو کار نیک منظر، ای دلیل هر برگشته، و ای را مناجات ۲۱ - الهی کار آن دارد که با تو کاری دارد، یار آن دارد که چون تو یاری دارد، او که در ه مناجات ۲۲ - الهی در سر گریستنی دارم دراز، ندانم از حسرت گریم یا از ناز، گریستن از حسرت بهر ی مناجات ۲۳ - الهی یک چند بیاد تو نازیدم، اینم بس که صحبت تو ارزیدم. مناجات ۲۴ - الهی نه جز از یاد تو دل است نه جز از یافت تو جان، پس بیدل و بی جان کی توان ؟ مناجات ۲۵ - الهی یاد تو در میان دل و زبان است و مهر تو میان سر و جان. مناجات ۲۶ - الهی شاد بدانیم که اول تو بودی و ما نبودیم، کار تو در گرفتی و ما نگرفتیم، قسمت خ مناجات ۲۷ - الهی هر چه بی طلب به ما دادی، به سزاواری ما تباه مکن، و هر چه به جای ناکرد از نی مناجات ۲۸ - الهی آنچه ما خود کشتیم به بر میار و آنچه تو ما را کشتی آفت ما از آن باز دار. مناجات ۲۹ - الهی از نزدیک نشانت می دهند و برتر از آنی و دورت پندارند و نزدیکتر از جانی موجود مناجات ۳۰ - الهی در این درگاه همه ما نیازمند روزی باشیم که قطره یی از شراب محبت بر دل ما ریز مناجات ۳۱ - الهی دیگران مست شرابند و من مست ساقی، مستی ایشان فانی است و از من باقی. مناجات ۳۲ - الهی روزگاری ترا می جستم خود را می یافتم، اکنون خود را میجویم و ترا می یابم. مناجات ۳۳ - الهی تا از مهر تو اثر آمد، دیگر مهر ما بسر آمد. مناجات ۳۴ - الهی ای مهربان فریاد رس، عزیز آن کس که او با تو یک نفس، نفسی که آنرا حجاب ناید ا مناجات ۳۵ - الهی گهی به خود نگرم گویم از من زارتر کیست مناجات ۳۶ - الهی ای سزای کرم، ای نوازندهٔ عالم مناجات ۳۷ - الهی ادای شکر ترا هیچ زبان نیست و دریای فضل ترا هیچ کران نیست و سر حقیقت تو بر ه مناجات ۳۸ - الهی ما از غافلانیم نه از کافرانیم مناجات ۳۹ - الهی پسندیدگان ترا بتو جستند و به تو پیوستند، نا پسندیدگان تو را بخود جستند و بگ مناجات ۴۰ - الهی این همه نوازش از تو بهرهٔ ما ست که در هر نفس چندین سوز و نور غایت تو پیداست مناجات ۴۱ - الهی خود کردم و خود خریدم، آتش بر خود، خود افروزانیدم، از دوستی آواز دادم دل و ج مناجات ۴۲ - الهی چه یاد کنم که خود همه یادم ف من خرمن نشان خود فرا باد دادم یاد کردن کسب است مناجات ۴۳ - الهی چندی به کسب تو یاد تو ورزیدم، باز یک چندی بیاد خود را نازیدم، اکنون که یا د مناجات ۴۴ - الهی کار آن کس کند که تواند، عطا آن کس بخشد که دارد، پس بنده چه تواند و چه دارد مناجات ۴۵ - الهی تو دوختی من در پوشیدم و آنچه در جام ریختی نوشیدم هیچ نیاید از آنچه کوشیدم. مناجات ۴۶ - الهی چون تو توانایی کر توان است، در ثناء تو کرا زبان است و بی مهر تو کرا سر و جا مناجات ۴۷ - الهی بشناخت تو زندگانیم، به نصرت تو شادانیم ف بکرامت تو نازانیم و بغزت تو عزیزان مناجات ۴۸ - الهی ما بتو زنده ایم هرگز کی میریم ف ما که بتو شادمانیم کی اندوهگین شویم ف ما که مناجات ۴۹ - الهی چه غم دارد که تو را دارد و کرا شاید که تو را نستاید، آزادا آن نفس که بیاد ت مناجات ۵۰ - الهی هر که تو را جوید اینقدر راستخیزی باید یا به تیغ ناکامی او را خون ریزی باید مناجات ۵۱ - الهی همگان در فراق می سوزند و دوستدار در دیدار، چون دوست دیده ور گشت دوستدار را مناجات ۵۲ - الهی با بهشت چه سازم و با حور چه بازم، مرا دیده یی ده که از هر نظری بهشتی سازم. مناجات ۵۳ - الهی گُل بهشت در چشم عارفان خار است و جوینده‌ی تو را با بهشت چه کار است؟ مناجات ۵۴ - الهی اگار بهشت چشم و چراغ است بی دیدار تو درد و داغ است. مناجات ۵۵ - الهی بهشت بی دیدار تو زندان است و زندانی بزندان برون نه کار کریمان است. مناجات ۵۶ - الهی اگر به دوزخ فرستی دعوی دار نیستم و اگر به بهشت فرمایی بی جمال تو خریدار نیس مناجات ۵۷ - الهی تو ما را جاهل خواندی از جاهل جُز خطا چه آید ؟ تو ما را ضعیف خواندی از ضعیف مناجات ۵۸ - الهی تو ما را برگرفتی و کسی نگفت که بر دار، اکنون که بر گرفتی وا مگذار و در سایه مناجات ۵۹ - الهی عارف تو را بنور تو میداند و از شعاع وجود عبارت نمی تواند پس موحد تو را بنور مناجات ۶۰ - الهی دانی چه شادم، نه آنکه بخویشتن بتو افتادم، تو خواستی من نخواستم ف دولت بر با مناجات ۶۱ - الهی چون من کیست که اینکار را سزیدم، اینم بس محبت ترا ارزیدم. مناجات ۶۲ - الهی از آن خوان که بهر پاکان نهادی نصیب من بینوا کو، اگر نعمتت جُز بطاعت نباشد پ مناجات ۶۳ - الهی یک دل پُر درد دارم و یک جان پُر زجر، خداوندا این بیچاره را چه تدبیر، بار خد مناجات ۶۴ - الهی هر کس را آتش در دل است و این بیچاره آتش بر جان، از آنست که هر کس را سر و سا مناجات ۶۵ - الهی موجود نفسهای جوانمردانی، حاضر ذاکرانی، از نزدیک نشانت میدهند و بر تر از آنی مناجات ۶۶ - الهی دلی ده که شوق طاعت افزون کند و توفیق طاعتی ده که ببهشت رهنون کند. مناجات ۶۷ - الهی نفسی ده که حلقهٔ بندگی تو گوش کند و جانی ده که زهر حکمت تو نوش کند. مناجات ۶۸ - الهی دانایی ده که در راه نیفتیم و بینایی ده که در چاه نیفتیم. مناجات ۶۹ - الهی دیده ای ده که جز تماشای ربوبیت نبیند و دلی ده که غیر از مهر عبودیت تو. مناجات ۷۰ - الهی پایی ده که با آن کوی مهر تو پوییم و زبانی ده که با آن شکر آلای تو گوییم. مناجات ۷۱ - الهی در آتش حسرت آویختیم چون پروانه در چراغ، نه جان رنج دیده نه دل اَلَم داغ. مناجات ۷۲ - الهی در سر آب دارم، در دل آتش، در باطن ناز دارم، در باطن خواهش در دریایی نشستم ک مناجات ۷۳ - الهی ای کریمی که بخشندهٔ عطایی و ای حکیمی که پوشندهٔ خطایی و ای احدی که در ذات و مناجات ۷۴ - الهی ای بینندهٔ نماز ها، ای پذیرندهٔ نیاز ها، ای دانندهٔ راز ها و ای شنوندهٔ آوا مناجات ۷۵ - الهی بحق آنکه ترا هیچ حاجت نیست رحمت کن بر آنکه او را هیچ حجت نیست. مناجات ۷۶ - الهی در دل ما جُز محبت مکار و بر این جانها جز الطاف و مرحمت مدار و بر این کشت ها مناجات ۷۷ - الهی تو بر رحمت خود و من بر حاجت خویش پس تو توانگری و من درویش. مناجات ۷۸ - الهی بر هر که داغ محبت خود نهادی، خرمن وجودش را بباد نیستی در دادی. مناجات ۷۹ - الهی همه آتش‌ها بی محبت تو سرد است مناجات ۸۰ - الهی مخلصان بمحبت تو مینازند و عاشقان بسوی تو میتازند، کار ایشان تو بسز که دیگرا مناجات ۸۱ - الهی محبت تو گُلی است محنت و بلا خار آن، آن کدام دل است که نیست گرفتار آن مناجات ۸۲ - الهی از هر دو جهان محبت تو گزیدم و جامهٔ بلا بُریدم و پردهٔ عافیت دریدم. مناجات ۸۳ - الهی چون در تو نگرم از جمله تاجدارانم و تاج بر سر و چون در خود نگرم از جملهٔ خاک مناجات ۸۴ - الهی مرا دل بهر تو در کار است وگر نه مرا با دل چکار است، آخر چراغ مرده را چه مقد مناجات ۸۵ - الهی تا بتو آشنا شدم، از خلق جدا شدم، در دو جهان شیدا شدم، نهان بودم و پیدا شدم مناجات ۸۶ - الهی اگر مستم و اگر دیوانه ام از مقیمان این آستانه ام، آشنایی با خود ده که از کا مناجات ۸۷ - الهی در سر خمار تو داریم در دل اسرار تو داریم و بزبان اشعار تو داریم ف اگر گوییم مناجات ۸۸ - الهی بر عجز خود آگاهم و بر بیچارگی خود گواهم ف خواست خواست تو است من چه خواهم. مناجات ۸۹ - الهی بروز کار آمدم بنده وار با لب پُر توبه و زبان پُر استغفار، خواهی بکرم عزیز د مناجات ۹۰ - الهی اگر خامم پخته ام کن و اگر پخته ام سوخته ام کن. مناجات ۹۱ - الهی از کُشتهٔ تو خون نیاید و از سوختهٔ تو درد، کُشتهٔ تو بکُشتن شاد است و سوخته مناجات ۹۲ - الهی روی بنما تا در روی کسی ننگریم و دری بگشی تا بر در کس نگُذریم. مناجات ۹۳ - الهی به حرمت ذاتی که تو آنی مناجات ۹۴ - الهی مکُش این چراغ افروخته را مُسوز این دل سوخته را و مَدَر این پردهٔ دوخته را و مناجات ۹۵ - الهی اگر تن مجرم است دل مطیع است و اگر بنده بدکار است کَرَم تو شفیع است. مناجات ۹۶ - الهی قبلهٔ عارفان خورشید روی تو است و محراب جانها طاق ابروی تو است و مسجد اقصی د مناجات ۹۷ - الهی بنام آن خدایی که نام او راحت روح است و پیغام او مفتاح فتوح و سلام او در وقت مناجات ۹۸ - الهی اقرار کردم به مفلسی و هیچ کسی، ای یگانه که از هر چیز مقدّسی، چه شود اگر مفل مناجات ۹۹ - الهی از هیچ همه چیز توانی و از همه چیز بهیچ نمایی که گویم چنین یا چنانی تو آفرین مناجات ۱۰۰ - الهی ای آنکه گردون رام تقدیر تو است و رقبهٔ عالمیان مسخر تدبیر تو است و سر سرکشا مناجات ۱۰۱ - الهی بفضل خود قایمی و بشکر خود شکور، بعلم عارف نزدیکی و از وهمها همه دور. مناجات ۱۰۲ - الهی عبدالله را از سه آفت نگاه دار از وساوس شیطانی و خواهشهای نفسانی و غرور نادا مناجات ۱۰۳ - الهی اگر عبدالله را خواهی گداخت دوزخی باید پالایش او را و اگر خواهی نواخت بهشت د مناجات ۱۰۴ - الهی کاشکی عبدالله خاک بودی تا نامش از دفتر وجود پاک بودی. مناجات ۱۰۵ - الهی اگر کاسنی تلخست از بوستان است و اگر عبدالله مُجرمست از دوستان است. مناجات ۱۰۶ - الهی چون آتش فراق داشتی دوزخ پُر آتش از چه افراشتی. مناجات ۱۰۷ - الهی چون سگ را در این درگاه بار است و سنگر او دیدار است عبدالله را با نا امیدی چ مناجات ۱۰۸ - الهی گوهر اصطفا در دامن آدم تو ریختی و گرد عصیان بر فرق ابلیس تو بیختی و این دو مناجات ۱۰۹ - الهی تو دوختی در پوشیدم و آنچه در جام ریختی نوشیدم هیچ نیامد از آنچه میکوشیدم. مناجات ۱۱۰ - الهی من غلام آن معصیتم که مرا به عذر آرد و از آن طاعت بیزارم که مرا تعجُب آرد. مناجات ۱۱۱ - الهی گدای تو به کار خود شادان است، هر که گدای تو شد در دو عالم سلطان است. مناجات ۱۱۲ - الهی غیر از المهای تو جای شادی نیست و جُز از بندگیت روی آزادی نیست مناجات ۱۱۳ - الهی کار اگر به گفتار است، بر سر همه گویندگان تاجم و اگر به کردار است چون سلیمان مناجات ۱۱۴ - الهی کدام درد بود ازین بیش که معشوق توانگر و عاشق درویش. مناجات ۱۱۵ - الهی من کیستم که تو را خواهم چون از قیمت خود آگاهم، از هر چه می پندارم کمترم و ا مناجات ۱۱۶ - الهی بر سر از خجالت گرد داریم و در دل از حسرت درد داریم و رُخ از شرم گناه زرد دا مناجات ۱۱۷ - الهی از مدت آرزومندی روزی ماند و از درد فراق به دل سوزی ماند. مناجات ۱۱۸ - الهی از یادگار فردی ماند و از عُمر گذشته دردی ماند و از جسم پوسیده گردی و از حسر مناجات ۱۱۹ - الهی اگر توبه به بیگناهی است پس در این جهان تایب کیست و اگر به پشیمانی است پس در مناجات ۱۲۰ - الهی صبر از من رمید و طاقت من شد سُست، تخم آرام کشتم بیقراری رُست، نه خُرسندم نه مناجات ۱۲۱ - الهی تو منزلی و دوستان تو در راه. پس نه دل عذر خواه است و نه زبان کوتاه. آفریدی مناجات ۱۲۲ - الهی خلق به شادی از بلا برهند، من به شادی مبتلا شدم، همه شادی به خود رسانند من ت مناجات ۱۲۳ - الهی گردن گردون رام تقدیر تو است و رقبهٔ علمیان مسخّر تدبیر تو است، سر سرکشان بس مناجات ۱۲۴ - الهی شراب شوق در جان منصور حلاّج افزون شد، آن شراب در آن نگنجید سر بیرون شد، ابل مناجات ۱۲۵ - الهی! فراق کوه را هامون کند، هامون را جیحون کند، جیحون را پر خون کند، دانی که با مناجات ۱۲۶ - الهی نظر خود بر ما مدام کن و این شادی خود بر ما تمام کن، ما را بر داشتهٔ خود نام مناجات ۱۲۷ - الهی همه از حیرت به فریادند و من از حیرت شادم، به یک لبقیک درب همه ناکامی بر خود مناجات ۱۲۸ - الهی پیوسته در گفت و گویم، تا وا ننمایی در جست و جویم از بیقراری در میدان بیطاقت مناجات ۱۲۹ - الهی مرکب وا ایستاد و قدرم بفرسود، همراهان برفتند و این بیچاره را جُز حیرت نیفزو مناجات ۱۳۰ - الهی اگر کسی تو را به جُستن یافت، من تو را بگریختن یافتم، اگر کسی تو را به ذکر ک مناجات ۱۳۱ - الهی ای مهیمن اکرم، ای محتجب معظًم، ای متجلی به کرم، ای قسّام پیش از لوح و قلم، مناجات ۱۳۲ - الهی ای نزدیکتر به ما از ما، مهربانتر از ما بمه ما، نوازندهٔ ما بی ما، بَکَرم خو مناجات ۱۳۳ - الهی ای حجت را یاد و انس را یادگار، خود حاضری ما را جُستن چه کار ؟! مناجات ۱۳۴ - الهی هر کسی را امیدی و امید رهی دیدار، رهی را بی دیدار نه به مُزد نیاز است نه به مناجات ۱۳۵ - الهی ای مهربان فریاد رس، عزیز آن کس که بها تو یک نفس، ای یافته و یافتنی از مُرید مناجات ۱۳۶ - الهی یافته می جویم، با دیده ور میگویم چه جَویم که دارم ف که بینم چه گویم، شیفتهٔ مناجات ۱۳۷ - الهی تو موجود عارفانی، آرزوی دل مشقانانی، یاد آور زبان مدّاحانی، چونت نخوانم که مناجات ۱۳۸ - الهی تا بنده را خواندی بنده در میان مردم تنهاست و تا گفتی بیا هفت اندام او شنواس مناجات ۱۳۹ - الهی اگر کسی بترا بطلب یافت من خود طلب از تو یافتم، اگر کسی ترا به جُستن یافت من مناجات ۱۴۰ - الهی چه شود که دلم را بگشایی مناجات ۱۴۱ - الهی نسیمی از باغ دوستی دمید دل را فدا کردیم، بویی از حزینهٔ دوستی یافتیم به پاد مناجات ۱۴۲ - الهی هر شادی که بی تو است اندوه است، هر منزلی که نه در راه تو است زندان است، هر مناجات ۱۴۳ - الهی چه زیباست ایام دوستان تو با تو و چه نیکو است معاملت ایشان در ارزوی دیدار تو مناجات ۱۴۴ - الهی آب عنایت تو بسنگ رسید، سنگ بار گرفت، از سنگ میوه رُست میوه طعم و مزه گرفت. مناجات ۱۴۵ - الهی پهنای عزت تو جای اشارت نگذاشت و قدم و حدانیت تو راه اضافت برداشت تا رهی گم مناجات ۱۴۶ - الهی مشرب می شناسم اما وا خوردن نمی یارم، دل تشنه و در آرزوی قطرهٔ میزارم سقایه مناجات ۱۴۷ - الهی غریب تو را غربت وطن است، کی هرگز به خانه رسد کسی که غربت او را وطن است. مناجات ۱۴۸ - الهی مشتاق کُشتهٔ دوستی و کُشتهٔ دوست دیدار ترا کفن است. مناجات ۱۴۹ - الهی چه خوش روزگاری است روزگار دوستان تو با تو، چه خوش بازاری است بازار عارفان د مناجات ۱۵۰ - الهی ای سزاوار ثنای خویش، ای شکر کنندهٔ عطای خویش ای شیرین نمایندهٔ بلای خویش، ب مناجات ۱۵۱ - الهی گرفتار آن دردم که داروی آنی، بندهٔ آن ثنایم که توت سزاوار آنی، من در تو چه مناجات ۱۵۲ - الهی چه یاد کنم که خود همه یادم، من خرمن نشان خود همه را فرا باد نهادم، ای یادگا مناجات ۱۵۳ - الهی جُز از شناخت و تو شادی نیست و جُز از یافت تو زندگانی نه، زندهٔ بی تو چون مُ مناجات ۱۵۴ - الهی مران کسی را که خود خواندی، ظاهر مکن جُرمی را که پوشیدی، کریما میان ما و تو مناجات ۱۵۵ - الهی اگر این آه از ما دعوی است تو سزای آنی، اگر لاف است بجای آنی اگر صدقست وفای مناجات ۱۵۶ - الهی از سه چیز که دارم در یکی نگاه کن : اول بیخودی که جُز تو را از دل نخاست، دوم مناجات ۱۵۷ - الهی از دو دعوی به زینهارم و از هر دو به فضل تو فریاد خواهم، از آنکه پندارم بخود مناجات ۱۵۸ - الهی نزدیک نفسهای دوستانی، حاضر دل ذاکرانی، از نزدیک نشانت میدهند و بر تر از آنی مناجات ۱۵۹ - الهی کشیدید آنچه کشیدیم همه نوش گشت چون آوای قبول شنیدیم دانی که هرگز در مهر شکی مناجات ۱۶۰ - الهی آتش یافت با نور شناخت آمیختی و از باغ وصال نسیم قرب بر انگیختی با آتش دوستی مناجات ۱۶۱ - الهی عنایت تو کوه است و فضل تو دریا، کوه کی فرسود و دریا کی کاست، عنایت تو کی جس مناجات ۱۶۲ - الهی از کَرَم تو همین چشم داریم و از لطف تو همین گوش داریم. بیامُرز ما را که بس مناجات ۱۶۳ - الهی تا آموختن را آموختم، آموخته را جمله بسوختم، اندوخته را بر انداختم و انداخته مناجات ۱۶۴ - الهی تا یگانگی بشناختم، در آرزوی بگداختم، کی باشد که گویم پیمانه بینداختم و از ع مناجات ۱۶۵ - الهی گاه میگویی فرود آی، گاه میگویی بگُریز، گاه فرمایی بیا، گاه گویی بپرهیز، خدا مناجات ۱۶۶ - الهی این دل من کان حسرت است و تن من مایهٔ درد و غم خدایا نیارم گفت که اینهمه چرا مناجات ۱۶۷ - الهی تا مهر تو پیدا گشت همه مهر با جفا گشت و تا نیکی تو پیدا گشت همه جفا ها وفا مناجات ۱۶۸ - الهی نامت نور دیدهٔ آشنایان، یادت آیین منزل مشتاقان، یافتنت چراغ دل مُریدان، انس مناجات ۱۶۹ - الهی چه خوش روزی که خورشید جلالا تو به ما نظر میکند، چه خوش وقتی که مشتار از مشا مناجات ۱۷۰ - الهی نصیب این بیچاره از این کار همه درد است، مبارک باد که مرا این درد فرد است حا مناجات ۱۷۱ - الهی شاد بدانم که اول من نبودم تو بودی، آتش یافتنی با نور شناختن تو آمیختی، از ب مناجات ۱۷۲ - الهی جلال عزت تو جای اشارت نگذاشت و محو اثبات تو راه اضافت برداشت تا گم گشت آنچه مناجات ۱۷۳ - الهی آن روز کجا باز یابم که تو مرا بودی و من نبودم تا بآ روز نرسم میان آتش و دود مناجات ۱۷۴ - الهی مران کسی را که تو خود خواندی، آشکار مکن گناهی را که تو خود پوشیدی. کریما خو مناجات ۱۷۵ - الهی آب عنایت تو به سنگ رسید، سنگ بار گرفت، سنگ درخت رویانید درخت میوه بار گرفت مناجات ۱۷۶ - الهی به نام تو زبانها گویا شده، به نام تو جانها شیدا شده، بیگانه آشنا شده، زشت ه مناجات ۱۷۷ - الهی تو جانها اسیر پیغام تو، عارف افتاده بدام تو مشتاقان مست مهر از از جام تو خو مناجات ۱۷۸ - الهی از وجود تو هر مفلسی را نصیبی از کَرَم تو هر دردمندی را طبیبی است از سعت رحم مناجات ۱۷۹ - الهی این چه بد تر روزی است ترسم که مرا از تو جُز حسرت نه روزی است، خداوندا از بخ مناجات ۱۸۰ - الهی کریما دل من کان حسرت است و تن من مایهٔ درد و غم نیارم گفت که اینهمه چرا بهم مناجات ۱۸۱ - الهی ای گشایندهٔ زبان مناجات گویان و انس افزای خلوتهای ذاکران و حاضر نفسهای راز مناجات ۱۸۲ - الهی دعوی صاقانی، فرزندهٔ نفسهای دوستانی، آرام دل غریبانی، چون در میان جان حاضری مناجات ۱۸۳ - الهی بهر صفت که هستم بر خواست تو موقوفم، به هر نام که مرا خوانند به بندگی تو معر مناجات ۱۸۴ - الهی اگر تو فضل کنی، دیگران چه داد و چه بیداد، و اگر تو عدل کنی فضل دیگرا چون با مناجات ۱۸۵ - الهی چند نهان باشی و چند پیدا ؟ که دلم حیران گشت و جان شیدا، تا کی در استتار و ت مناجات ۱۸۶ - الهی این بوده و هست و بودنی، من بقدر شآن تو نادانم و سزای تو را نتوانم در بیچارگ مناجات ۱۸۷ - الهی روزگاری تو را می جستم خود را می یافتم، اکنون خود را می جویم تو را می یابم ا مناجات ۱۸۸ - الهی یافته می جویم، با دیده در میگویم که دارم چه جویم، که می بینم چه گویم ؟ شیفت مناجات ۱۸۹ - الهی به عنایت ازلی تخم هدایت کاشتی، به رسالت پیامبران آب دادی، به یاری و توفیق پ مناجات ۱۹۰ - الهی گاه گریم که در اختیار دیوم از بس تاریکی بینم، باز ناگاه نوری تابد که جملهٔ مناجات ۱۹۱ - الهی تو در ازل ما را بر گرفتی و کسی نگفت که بردار، اکنون که بر گرفتی نه بگذار، و مناجات ۱۹۲ - الهی آنچه نا خواسته یافتنی است، خواهندهٔ آن کیست ؟ و آنچه از پاداش بر تر است پرس مناجات ۱۹۳ - الهی مرا دردی است که بهی مباد پس این درد مرا صواب است، با خرسندی دردمندی به درد مناجات ۱۹۴ - الهی گاهی بخود نگرم گویم از من زار تر کیست، گاهی به تو نگرم گویم از من بزرگوار ت مناجات ۱۹۵ - الهی آمدم با دو دست تهی ف سوختم به امید روز بهی، چه باشد اگر بر این دل خسته ام م مناجات ۱۹۶ - الهی از آرندهٔ غم پشیمانی در دلهای آشنایان و ای افگنده سُوز در دل تایبان ای پذیر مناجات ۱۹۷ - الهی کار تو بی ما به نیکویی در گرفتی، چراغ خود را بی ما به مهربانی افروختی، خلعت مناجات ۱۹۸ - الهی تو دوستان خود را به لطف پیدا گشتی تا قومی را بشراب انس مست کردی، قومی را به مناجات ۱۹۹ - الهی تو آنی که نور تجلی بر دلهای دوستان تابان کردی و چشمه های مهر در سر ایشان رو مناجات ۲۰۰ - الهی هر چه نشان می شمردم پرده بود و هر چه مایه می دانستم بهیده بود. ای کردگار نی مناجات ۲۰۱ - الهی راهم نما بخود و باز رهان مرا از بنده خود، ای رساننده بخود برسانم که کسی نرس مناجات ۲۰۲ - الهی نه جُز از شناخت تو شادی است نه جُز از یافت تو زندگانی، زندگانی بی تو، بردگی مناجات ۲۰۳ - الهی ای یافته و یافتنی، از مست چه نشان دهند جُز بی خویشتنی همه خلق را محنت از دو مناجات ۲۰۴ - الهی ای داننده هر چیز و سازنده هر کار و دارنده هر کس، نه کس را با تو انبازی و نه مناجات ۲۰۵ - الهی به عنایت هدایت دادی و به معونت ها بذر خدمت رویانیدی و به پیغام آب پذیرش داد مناجات ۲۰۶ - الهی تو آنی که از احاطت ادهام بیرونی و از ادراک عقول مصونی، نه مَدَرک عیونی کار مناجات ۲۰۷ - الهی نصیب این بیچاره از این کار همه درد است مُبارک باد که مرا این همه درد در خور مناجات ۲۰۸ - الهی در دل دوستان تو نور عنایت پیداست و جانها در آرزوی وصال تو حیران و شیداست، چ مناجات ۲۰۹ - الهی هر چه دادی نشان است و آیین فرداست و آنچه یافتیم پیغام است و خلعت بر جاست. خ مناجات ۲۱۰ - الهی در ذات بی نظیری در صفات بی مانندی و گناهکاران را آمرزگاری و ایشانرا راز دار مناجات ۲۱۱ - الهی نالیدن من در درد از بیم زوال آنست که او که از زخم دوست بنالد در مهر دوست نا مناجات ۲۱۲ - الهی آن کرده را بر سر کوی بلا آوردی و بلا و مُصیبتها را بایشان نمودی، این یک گرو مناجات ۲۱۳ - الهی ای یادگار جانها و یاد رشتهٔ دلها، به فضل خود ما را یاد کن ف و بیاد لطفی ما مناجات ۲۱۴ - الهی تو به یاد خودی و من بیاد تو، تو بر خواست خودی و من بر نهاد تو : مناجات ۲۱۵ - الهی ذکر تو بهرهٔ مشتاق است و روشنایی دیده و دولتی جان و آیین جهان یک ذرّه فزودن مناجات ۲۱۶ - الهی بقدر تو نادانم و سزای تو را ناتوانم در بیچارگی خود سرگردانم، روز بروز بر زی مناجات ۲۱۷ - الهی چون یتیم بی پدر گریانم ف درمانده در دست خصمانم، خستهٔ گناهم و از خوزشتن بر مناجات ۲۱۸ - الهی دریغا که روزگار بر باد دادیم و شکر نعمت ولی نعمت نگُذاردیم، دریغا که قدر عُ مناجات ۲۱۹ - الهی ای نا دریافته یافته و نا دیدهٔ عیان، ای در نهانی پیدا و در پیدایی نهان یافت مناجات ۲۲۰ - الهی زندگی همه با یاد تو، شادی همه با یافت تو و جان آنست که در او شناخت تو است، مناجات ۲۲۱ - الهی عظیم شانی و همیشه مهربانی، قدیم احسان و روشن برهانی هم نهانی هم عیانی از دی مناجات ۲۲۲ - الهی او که حق به دلیل جوید، به بیم و طمع پرستد. او که حق را به احسان دوست دارد ر مناجات ۲۲۳ - الهی عارف تو را به نور تو میداند و از شعاع وجود عبارت نمیتواند در آتش مهر می سوز مناجات ۲۲۴ - الهی تو آنی که از بنده نا سزا بینی و به عقوبت نشتابی، از بنده کفر می شنوی و نعمت مناجات ۲۲۵ - الهی در یافتی خود یاری و یادگاری، معنی دعوی صادقانی، فروزندهٔ نفسهای دوستانی آرا مناجات ۲۲۶ - الهی به عنایت ازلی تخم هدایت کاشتی، به رسالت پیامبران آبدادی و بیاری توفیق رویان مناجات ۲۲۷ - الهی وقت را بدرد مینازم و زیادتی را میسازم بامید آنکه چون در این درد بگذارم در د مناجات ۲۲۸ - الهی دوستان تو سران و سرهنگانند و بی گنچ و خواسته تو نگرانند و بنام درویشانند و مناجات ۲۲۹ - الهی هر چند از بد سزای خویش بدردم لیکن از مفلس نوازی تتو شادم. خداوندا من قدرو ش مناجات ۲۳۰ - الهی ای راهنما به کَرَم، فرو ماندم در حیرت یکدم آن کدام است ؟ دمی که نه حوا در آ مناجات ۲۳۱ - الهی از خود تو هر مفلسی را نصیبی و از کرم تو هر درد مندی را طبیبی و از وسعت رحمت مناجات ۲۳۲ - الهی هر چند ما گُنه کاریم تو غفاری هر چند ما زشت کاریم تو ستاری، پادشاهان گنج فض مناجات ۲۳۳ - الهی به نشانت بینندگانیم به نامت زندگانیم، به فضلت شادانیم به مهرت نازانیم از جا مناجات ۲۳۴ - الهی دانی که من به خود به این ورزم و نه به کفایت خود شمع هدایت افروزم از من چه آ مناجات ۲۳۵ - الهی کدام زبان به ستایش تو رسد؟ کدام خرد صفت تو را برتابد، کدام شکر با نیکویی تو مناجات ۲۳۶ - الهی این سُوز امروز ما درد آمیز است، نه طاقت به سر بردن و نه جای گُریز است، این مناجات ۲۳۷ - الهی هر کس بر چیزی است و من ندانم بر چه ام، بیمم آنست که کی دانسته شود که من کیم مناجات ۲۳۸ - الهی این تن کان حسرت است و دل من مایهٔ درد و محنت، می نیارم گفت کاین بهره چرا به مناجات ۲۳۹ - الهی بقدر تو نادانم، سزای تو را ناتوانم، به بیچارگی خود سرگردانم و روزبروز در زی مناجات ۲۴۰ - الهی در دل دوستانت نور عنایت پیداست و جانها در آرزوی وصالت حیران و شیداست چون تو مناجات ۲۴۱ - الهی دوستدار از زبان خاموش است ولی حالش همه زبان است، و اگر جان در سر دوستی کرد مناجات ۲۴۲ - الهی بود من بر من تاوان است، تو یک بار بود بر من تابان مصیبت من بر من گران است، مناجات ۲۴۳ - الهی چون با خود نگرم و کردار خود بینم گویم از من زارتر کیست ؟ و چون با تو نگرم و مناجات ۲۴۴ - الهی گاهی که به خود می نگرم همه سوز و نیاز شوم و گاهی که به او نگرم همه راز و نا مناجات ۲۴۵ - الهی تو آنی که خود گفتی و چنانکه خود گفتی چنانی. پس عظیم شانی و بزرگ احسانی، عزی مناجات ۲۴۶ - الهی آنچه بر سر ما آید بر سر کسی نیاید دیدهٔ که به نظارهٔ تو آید، هرگز باز پس نی مناجات ۲۴۷ - الهی نظر خود بر ما مدام کن و ما را بر داشتهٔ خود نام کن و به وقت رفتن، بر جان ما مناجات ۲۴۸ - الهی! فرمایی که بجوی و می ترسانی که بگریز، می نمایی که بخواه و می گویی پرهیز. مناجات ۲۴۹ - الهی زبانم در سر ذکر شد و ذکر سر مذکور، دل در سر مهر شد و مهر در سر نور جان در س مناجات ۲۵۰ - الهی نه نیستم نه هستم نه بریدم نه پیوستم نه به خود بیان بستم، لطیفه ای بودم، از مناجات ۲۵۱ - الهی! گریخته بودم تو خواندی، ترسیده بودم بر خوان نشاندی. ابتدا می ترسیدم که مرا مناجات ۲۵۲ - الهی چون بدانستم که توانگری درویشی است دوست درویشم چون وعدهٔ دیدار دوست کردی غلا مناجات ۲۵۳ - الهی چون ما را در حجره ی بی شمع و چراغ مبتلا کنند، ایمان ما را تو چراغ لحد ما گر مناجات ۲۵۴ - الهی! شادی نمی شناختم می پنداشتم که شادم، اکنون مرا چه شادی که شادی شناسی را به مناجات ۲۵۵ - الهی حاجت بسیار دارم و بر همه چیز توانایی آنچه می خواهم می توانی که به این بنده مناجات ۲۵۶ - الهی چون عزیزان به ناز پرورده، ما را فراموش کنند، تو بر ما رحمت کن. مناجات ۲۵۷ - الهی غافلانیم نه کافرانیم.صمدا! به برکت نواختگان حضرت تو و به برکت گُداختگان هیب مناجات ۲۵۸ - الهی به برکت متحیران جلال تو و به برکت مقهوران قهر تو که ما را به صحرای هدایت آر مناجات ۲۵۹ - الهی دانی که بی تو هیچ کسم، دستم گیر که در تو رسم، به ظاهر قبول دارم، به باطن تس مناجات ۲۶۰ - الهی گر زارم، در تو زاریدن خوش است، ور نازم به تو نازیدن خوش است. مناجات ۲۶۱ - الهی ما در دنیا معصیت می کردیم دوست تو مُحمد (ص) غمگین شود و دشمن تو ابلیس شاد. مناجات ۲۶۲ - الهی به برکت صدیقان درگاه تو، الهی به برکت پاکان درگاه تو که حاجت این بیچارهٔ در