هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از عشق و اشتیاق به معشوق میگوید، با تصاویری مانند زلف معشوق، شمع لرزان، و اشک شادی. همچنین، اشارههایی به مفاهیم عرفانی مانند آب حیوان و خضر دارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات ادبی و نمادین نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۴۷ - دل به یاد زلف او بر خویش پیچیدن گرفت
دل به یاد زلف او بر خویش پیچیدن گرفت
شمع دیدش در میان جمع و لرزیدن گرفت ۱
دیده را گفتم مبین در روی خوبان خون گریست
لاجرم این جمله خونش از ره دیدن گرفت ۲
شب خیال زلف او ناگاه در چشمم گذشت
اشکم از شادی روان بر روی غلطیدن گرفت ۳
دی یکی در مجلس ما نصه آن ماه گفت
آفتاب از در در آمد نه بشنیدن گرفت ۴
سالها بوسیدن پایش مراد دیده بود
آن نشد بوسیده لیکن دیده پوسیدن گرفت ۵
آب حیوان نیست روزی همچو اسکندر کمال
خضر خطش چشمه را از سبزه پوشیدن گرفت ۶
شمع دیدش در میان جمع و لرزیدن گرفت ۱
دیده را گفتم مبین در روی خوبان خون گریست
لاجرم این جمله خونش از ره دیدن گرفت ۲
شب خیال زلف او ناگاه در چشمم گذشت
اشکم از شادی روان بر روی غلطیدن گرفت ۳
دی یکی در مجلس ما نصه آن ماه گفت
آفتاب از در در آمد نه بشنیدن گرفت ۴
سالها بوسیدن پایش مراد دیده بود
آن نشد بوسیده لیکن دیده پوسیدن گرفت ۵
آب حیوان نیست روزی همچو اسکندر کمال
خضر خطش چشمه را از سبزه پوشیدن گرفت ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۶۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۶ - دل به از وصل رخت در جان تمنائی نیانت
گوهر بعدی:شماره ۱۴۸ - دل در طلبت حیات جان یافت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.