هوش مصنوعی:
این شعر از عشق و فراق سخن میگوید و از درد دوری و نبودن معشوق. شاعر با بیان زیبا و تصاویر شاعرانه، از عشق و دلبستگی خود میگوید و از اینکه معشوق قدر او را ندانسته است شکایت میکند. همچنین، به زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر جهان اشاره میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک دارد.
شماره ۱۵۶ - دردل ما بردی و رفتی نه چنین می بایست
دردل ما بردی و رفتی نه چنین می بایست
نیک رفتی قدری بهتر ازین می بایست ۱
بھر سوز دل اصحابه بجز داغ فراق
بود حاصل همه اسباب همین می بایست ۲
پارسا زلف تو نگرفت که ترسید ز دین
آن به چنگال من بیدل و دین میبایست ۳
در خور روی نکوی تو ز صاحب نظران
پاکبازی به همه روی زمین می بایست ۴
تا شکست از طرف مشک بوجه افتادی
حلقه ای از سر زلف تو به چین می بایست ۵
تا چو چشم سیهت مست بغلطیدی حور
بوی گیسوی تو در خلد برین می بایست ۶
از سخنهای تو این گفته گزین کرد کمال
دوست را چون ز غزلهای گزین می بایست ۷
نیک رفتی قدری بهتر ازین می بایست ۱
بھر سوز دل اصحابه بجز داغ فراق
بود حاصل همه اسباب همین می بایست ۲
پارسا زلف تو نگرفت که ترسید ز دین
آن به چنگال من بیدل و دین میبایست ۳
در خور روی نکوی تو ز صاحب نظران
پاکبازی به همه روی زمین می بایست ۴
تا شکست از طرف مشک بوجه افتادی
حلقه ای از سر زلف تو به چین می بایست ۵
تا چو چشم سیهت مست بغلطیدی حور
بوی گیسوی تو در خلد برین می بایست ۶
از سخنهای تو این گفته گزین کرد کمال
دوست را چون ز غزلهای گزین می بایست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۰۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۵ - دل قبله خود خاک سر کوی تو دانست
گوهر بعدی:شماره ۱۵۷ - دلم بدان که تو میخوانیش غلام خوش است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.