هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و دلبستگی به معشوق سخن می‌گوید. او از زلف و چشم معشوق به عنوان نمادهای زیبایی و جذابیت یاد می‌کند و عشق خود را بی‌نظیر و بی‌همتا توصیف می‌کند. شاعر همچنین به مفاهیمی مانند تسلیم در برابر عشق، دوری از دنیای مادی و ارزش گذاشتن به بدنامی در راه عشق اشاره می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل دارند.

شماره ۴۹۱ - گرفتار سر زلفت کجا در بند سر باشد

گرفتار سر زلفت کجا در بند سر باشد
زهی با بسته سودا که از سر باخبر باشد ۱

کسی کز قامت جانان به طوبی سر فرود آرد
دراز اندیشه خوانندش ولی کوته نظر باشد ۲

مرا سریست با مهرت که آن دیگر نخواهد شد
کجا مشغول جانان را تمنای دگر باشد ۳

دل اهل نظر مشکن بر افشان زلف مشکین را
تسلسل چون روا داری که در دور قمر باشد ۴

خیالت گرچه هر ساعت کشد از چشم تر دامن
بهنگام نظر خواهد که چشمم بیشتر باشد ۵

ز زلف و چشم او خواهم که بختم روی بنماید
که شام تیره روزان را همین مهر سحر باشد ۶

دگر در مجلس ای ساقی میاور باده نوشین
که سر مستان چشمت را می از خون جگر باشد ۷

به پیش چشم من چون تو خیالی نگذراند دل
خیال است این که هر کس را بدین دریا گذر باشد ۸

چه نقصان گشت عاشق را اگر خوانند بد نامش
کمال است این که در عالم به بدنامی سمر باشد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۴۳۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۹۰ - گر دم زنم بی روی او شرم آیدم از روی خود
گوهر بعدی:شماره ۴۹۲ - گر قرار تو به دلها نه چنانست که بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.