هوش مصنوعی:
در این متن، گروهی در کاخی جمع شدهاند و شروع به انتقاد از عیوب ساختمان میکنند. هر یک از آنها به شکلی از نقصهای کاخ میگویند، از بنیاد زشت تا سقف پایین و غیره. سپس کاخ به زبان حال پاسخ میدهد که آنها نابخردان بیهوش هستند و به جای انتقاد از کاخ، باید از تاریخ و مالکان گذشته عبرت بگیرند. کاخ توضیح میدهد که چگونه در طول زمان بسیاری از افراد در آن زندگی کردهاند و از بین رفتهاند. در پایان، کاخ از شنونده میخواهد که به عبرت از تاریخ بنگرد و از وضعیتش درس بگیرد.
رده سنی:
15+
متن دارای مفاهیم عمیق اجتماعی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به مرگ و گذر زمان ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.
شمارهٔ ۷ - سخن گفتن خانه با صاحبخانه
یکی روز از سر عیش و فراخی
نشیمن بود جمعی را به کاخی ۱
در درج سخن را باز کردند
ز عیب آن بنا آغاز کردند ۲
یکی میگفت از بنیاد زشتش
یکی میکرد عیب خاک و خشتش ۳
یکی راندی سخن ا زسقف پستش
که تنگست این مکان جای نشستش ۴
یکی گفت ر شود ویرانه بهتر
بود ویرانه از این خانه بهتر ۵
یکی میگفت معمارش که بوده؟
مهندس بهر دیوارش که بوده؟ ۶
عجب باد صنعتی در کار برده
ز طرحش دل بسی آزار برده ۷
زبان حال کاخ این راز ننهفت
همانا با حریفان این چنین گفت ۸
که ای نابخردان عاری از هوش
کشیده شاهد غفلت در آغوش ۹
اگرچه پای تا سر من عیوبم
بود زشت از شمالم تا جنوبم ۱۰
شما را با بنای من چکار است
اگر زشت و اگر ناپایدار است ۱۱
بگیرید عبرت از دور زمانم
ز حال مالکان بینشانم ۱۲
از آن روزی که شد بنیادم آباد
بسی جانها که در من رفته بر باد ۱۳
بسی پیرو و جواتن از درد و غم فرد
که در من مینشستند از زن و مرد ۱۴
برای غضب طاق و منظر من
چه دعواها که میشد بر سر من ۱۵
یکی گفت از پدر بر من رسیده است
یکی میگفت ملک زرخرید است ۱۶
مرا میبود از پایان مطلب
ز صلح و جنگ ایشان خنده بر لب ۱۷
در آخر سینه از غم چاک کردم
تمامی را به زیر خاک کردم ۱۸
اگر چشمی به عبرت باز باشد
و گرگوشی بدین آواز باشد ۱۹
ز خشتم بنگرد صدق مقالم
ز خاکم بشنود شرحی ز حالم ۲۰
بود خشتم ز خاک شهریاران
بود خاکم عذار گلعذاران ۲۱
بپرسید از چه شد این خاک این خشت
میخوانیدم یکی خوب و یکی زشت ۲۲
کنی (صامت) چو اندر گور مسکن
بگو افسوس بهر کنج گلخن ۲۳
نشیمن بود جمعی را به کاخی ۱
در درج سخن را باز کردند
ز عیب آن بنا آغاز کردند ۲
یکی میگفت از بنیاد زشتش
یکی میکرد عیب خاک و خشتش ۳
یکی راندی سخن ا زسقف پستش
که تنگست این مکان جای نشستش ۴
یکی گفت ر شود ویرانه بهتر
بود ویرانه از این خانه بهتر ۵
یکی میگفت معمارش که بوده؟
مهندس بهر دیوارش که بوده؟ ۶
عجب باد صنعتی در کار برده
ز طرحش دل بسی آزار برده ۷
زبان حال کاخ این راز ننهفت
همانا با حریفان این چنین گفت ۸
که ای نابخردان عاری از هوش
کشیده شاهد غفلت در آغوش ۹
اگرچه پای تا سر من عیوبم
بود زشت از شمالم تا جنوبم ۱۰
شما را با بنای من چکار است
اگر زشت و اگر ناپایدار است ۱۱
بگیرید عبرت از دور زمانم
ز حال مالکان بینشانم ۱۲
از آن روزی که شد بنیادم آباد
بسی جانها که در من رفته بر باد ۱۳
بسی پیرو و جواتن از درد و غم فرد
که در من مینشستند از زن و مرد ۱۴
برای غضب طاق و منظر من
چه دعواها که میشد بر سر من ۱۵
یکی گفت از پدر بر من رسیده است
یکی میگفت ملک زرخرید است ۱۶
مرا میبود از پایان مطلب
ز صلح و جنگ ایشان خنده بر لب ۱۷
در آخر سینه از غم چاک کردم
تمامی را به زیر خاک کردم ۱۸
اگر چشمی به عبرت باز باشد
و گرگوشی بدین آواز باشد ۱۹
ز خشتم بنگرد صدق مقالم
ز خاکم بشنود شرحی ز حالم ۲۰
بود خشتم ز خاک شهریاران
بود خاکم عذار گلعذاران ۲۱
بپرسید از چه شد این خاک این خشت
میخوانیدم یکی خوب و یکی زشت ۲۲
کنی (صامت) چو اندر گور مسکن
بگو افسوس بهر کنج گلخن ۲۳
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۲۳
۴۳۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۶ - در زهد حضرت عیسی
گوهر بعدی:شمارهٔ ۸ - اخبار خیرالبشر(ص) از روز محشر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.