هوش مصنوعی:
این متن یک شعر غنایی و عاطفی است که بیانگر درد و غم فردی است که از جدایی عزیزش رنج میبرد. او از رفتن برادر (یا شخصی عزیز) به میدان جنگ یا خطر ابراز نگرانی میکند و از تنهایی و بیپناهی خود در غیاب او میگوید. شاعر با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند «تاج سر من» و «شه والا گهر من» به عزیزش خطاب میکند و از آتش هجران و مصیبتهای ناشی از آن سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و غمگین است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال سنگین باشد. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند جنگ، مصیبت، و هجران نیاز به درک و بلوغ عاطفی دارد.
شمارهٔ ۱۲ - و برای او
مرو ای جان برادر سوی میدان ز بر من
منما تیره چو شب روز بمد نظر من ۱
مرو ای تاج سر من سوی میدان ز بر من ۲
شه والا گهر من ۳
یادگار پدر و مادر و جد من محزون
مکن از رفتن خود رخت مصیبت ببر من ۴
مرو ای تاج سر من سوی میدان ز بر من ۵
شه والا گهر من ۶
من بیکس چه کنم بیتو در این وادی پرغم
غیر تو دادرسی نیست مرا در همه عالم ۷
مکن از آتش هجران جگرم خون کمرم خم
نکند در تو اثر آه دل بیاثر من ۸
مرو ای تاج سر من سوی میدان ز بر من ۹
شه والا گهر من ۱۰
من خونین جگر آن روز دل از دست بدادم
که در این وادی پرخوف و خطر پای نهادم ۱۱
بود این آرزو از دور فلک عین مرادم
که خدا خیر کند عاقبت این سفر من ۱۲
مرو ای تاج سر من سوی میدان ز بر من ۱۳
شه والاگهر من ۱۴
چه کنم گر نکنم بیتو بلند آن و فغان را
چه زنم گر نزم شعله ز داغ تو جهان را ۱۵
چه دهم گر ندهم بدرقه راه تو جان را
به کجا میروی ای مونس شام و سحر من ۱۶
مرو ای تاج سر من سوی میدان ز بر من ۱۷
شه والاگهر من ۱۸
خبر از درد دل خواهر بیتاب نداری
داغ خود را به سر داغم از آن روی گذاری ۱۹
به من از کرب و بلا فوج بلا گشته شکاری
صبر را گوی که تا آید و بیند هنر من ۲۰
مرو ای تاج سر من سوی میدان ز بر من ۲۱
شه والا گهر من ۲۲
شوق سردادن خود بسته ز خواهر نظر ترا
به کف شمر نهی زینب خونین جگرت را ۲۳
چکنی بعد خود اطفال ز غم در به در ترا
آب بگذشت برادر ز فراقت ز سر من ۲۴
مرو ای تاج سر من سوی میدان ز بر من ۲۵
شه والا گهر من ۲۶
منما تیره چو شب روز بمد نظر من ۱
مرو ای تاج سر من سوی میدان ز بر من ۲
شه والا گهر من ۳
یادگار پدر و مادر و جد من محزون
مکن از رفتن خود رخت مصیبت ببر من ۴
مرو ای تاج سر من سوی میدان ز بر من ۵
شه والا گهر من ۶
من بیکس چه کنم بیتو در این وادی پرغم
غیر تو دادرسی نیست مرا در همه عالم ۷
مکن از آتش هجران جگرم خون کمرم خم
نکند در تو اثر آه دل بیاثر من ۸
مرو ای تاج سر من سوی میدان ز بر من ۹
شه والا گهر من ۱۰
من خونین جگر آن روز دل از دست بدادم
که در این وادی پرخوف و خطر پای نهادم ۱۱
بود این آرزو از دور فلک عین مرادم
که خدا خیر کند عاقبت این سفر من ۱۲
مرو ای تاج سر من سوی میدان ز بر من ۱۳
شه والاگهر من ۱۴
چه کنم گر نکنم بیتو بلند آن و فغان را
چه زنم گر نزم شعله ز داغ تو جهان را ۱۵
چه دهم گر ندهم بدرقه راه تو جان را
به کجا میروی ای مونس شام و سحر من ۱۶
مرو ای تاج سر من سوی میدان ز بر من ۱۷
شه والاگهر من ۱۸
خبر از درد دل خواهر بیتاب نداری
داغ خود را به سر داغم از آن روی گذاری ۱۹
به من از کرب و بلا فوج بلا گشته شکاری
صبر را گوی که تا آید و بیند هنر من ۲۰
مرو ای تاج سر من سوی میدان ز بر من ۲۱
شه والا گهر من ۲۲
شوق سردادن خود بسته ز خواهر نظر ترا
به کف شمر نهی زینب خونین جگرت را ۲۳
چکنی بعد خود اطفال ز غم در به در ترا
آب بگذشت برادر ز فراقت ز سر من ۲۴
مرو ای تاج سر من سوی میدان ز بر من ۲۵
شه والا گهر من ۲۶
قالب: چند بندی
تعداد ابیات: ۱۹
۵۱۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۱ - و برای او
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۳ - و برای او همچنین
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.