هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و دل‌بستگی به معشوق سخن می‌گوید. او از زلف معشوق، آرزوی دیدار، تشنگی لب‌ها، و تأثیر عشق بر دل خود یاد می‌کند. همچنین، اشاره‌ای به صوفی و رهایی از زهد دارد و از زیبایی و جذابیت معشوق تمجید می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال پیچیده باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به درک ادبی بالاتری نیاز دارند.

شماره ۵۳۶ - وقتی مرید بود دل اکنون غلام شد

وقتی مرید بود دل اکنون غلام شد
زلف بنی گرفت و گرفتار دام شد ۱

صوفی ز عشق باره برندی گرفت نام
از ننگ زهد رست و بدین نیکنام شد ۲

چشمم به آرزوی تماشای زلف تست
چون چشمه روزه دار که مشتاق شام شد ۳

لبهای تشن پرور نو نا ز دیده رفت
آبم به حلق و خواب به مژگان حرام شد ۴

گر غم بکند از چمن دل صنوبرش
در جان خیال قد تو قائمقام شد ۵

مه را که کوس حسن بر افلاک میزند
تو دیر زی که نوبت او هم تمام شد ۶

نازک سخن بوصف لب او شدی کمال
طوطی شکر شکست که شیرین کلام شد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۴۱۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵۳۵ - وصل او مانده چرا دولت دنیا طلبید
گوهر بعدی:شماره ۵۳۷ - هدایه خواندی و هیچت هدایتی نرسید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.