هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که درباره عشق، درد فراق، و نیاز به رهایی از تعلقات دنیوی سخن میگوید. شاعر از ضرورت فداکاری در راه عشق، گذر از دردها، و رسیدن به کمال معنوی صحبت میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از ابیات نیاز به تفسیر دارند و مناسب سنین بالاتر هستند.
شماره ۵۴۶ - هرکه وصلش طلبد ترک سرش باید کرد
هرکه وصلش طلبد ترک سرش باید کرد
ورنه اندیشه کار دگرش باید کرد ۱
آنکه خواهد که نهان از سر کویش گذرد
صبح خیزی چو نسیم سحرش باید کرد ۲
سر کوی نو تحمل نکند درد سری
هر که از آنجا گذرد ترک سرش باید کرد ۳
گرچه دردم ز طبیب است ولی آخر کار
چون رسد کار بجان هم خبرش باید کرد ۴
زلف آشفته او موجب جمعیت ماست
چون چنین است و پس آشفته ترش باید کرد ۵
هر که او را خبر از حالت مستان نبود
به یکی جرعه می بیخبرش باید کرد ۶
آنکه او را هوس گوشه نشینی باشد
از کمانخانه ابرو حذرش باید کرد ۷
یارب این درد جگر سوز چه مشکل دردیست
که مداوا همه خون جگرش باید کرد ۸
گر کمال آرزوی محبت جانان دارد
زود زین کلبه احزان سفرش باید کرد ۹
ورنه اندیشه کار دگرش باید کرد ۱
آنکه خواهد که نهان از سر کویش گذرد
صبح خیزی چو نسیم سحرش باید کرد ۲
سر کوی نو تحمل نکند درد سری
هر که از آنجا گذرد ترک سرش باید کرد ۳
گرچه دردم ز طبیب است ولی آخر کار
چون رسد کار بجان هم خبرش باید کرد ۴
زلف آشفته او موجب جمعیت ماست
چون چنین است و پس آشفته ترش باید کرد ۵
هر که او را خبر از حالت مستان نبود
به یکی جرعه می بیخبرش باید کرد ۶
آنکه او را هوس گوشه نشینی باشد
از کمانخانه ابرو حذرش باید کرد ۷
یارب این درد جگر سوز چه مشکل دردیست
که مداوا همه خون جگرش باید کرد ۸
گر کمال آرزوی محبت جانان دارد
زود زین کلبه احزان سفرش باید کرد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۱۴۹۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۴۵ - هر که در راه تو اول قدم از خویش برید
گوهر بعدی:شماره ۵۴۷ - هرگز به باد زلف خود آن مه رها نکرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.