هوش مصنوعی:
این متن عرفانی درباره عشق الهی و اهمیت درد عشق در زندگی است. شاعر از غافلانی که وقت خود را تلف میکنند انتقاد کرده و بر ضرورت سوزش درونی مانند شمع تأکید میکند. او به خواننده توصیه میکند که جان خود را به معشوق حقیقی بسپارد و از قناعت به امور ناچیز پرهیز کند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعارههای پیچیده در این متن، درک آن را برای خوانندگان جوانتر دشوار میسازد. همچنین، مضامین مربوط به عشق الهی و فداکاری نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۵۸۷ - عاشق کند مشاهده حق بروی یار
عاشق کند مشاهده حق بروی یار
باری چنان طلب کن و عشقی چنین بیار ۱
بیچاره غافلان که ندارند درد عشق
مشغول گشته اند به تضییع روز گار ۲
گر نیست در درون تو سوزی بسان شمع
باری برون ربا بود این اشک را میار ۳
تو جان خود بخود نتوانی نگاهداشت
دلدار خود بجوی و روانی بدو سپار ۴
چون صبح در هوای تو جان میدهم بصدق
با همدم چنین بصفت همدمی بیار ۵
گویند کشتگان محبت نمرده اند
من میرم از برای تو روزی هزار بار ۶
بویی چو برده ای ز گلستان معرفت
زنهار ای کمال قناعت مکن به خار ۷
باری چنان طلب کن و عشقی چنین بیار ۱
بیچاره غافلان که ندارند درد عشق
مشغول گشته اند به تضییع روز گار ۲
گر نیست در درون تو سوزی بسان شمع
باری برون ربا بود این اشک را میار ۳
تو جان خود بخود نتوانی نگاهداشت
دلدار خود بجوی و روانی بدو سپار ۴
چون صبح در هوای تو جان میدهم بصدق
با همدم چنین بصفت همدمی بیار ۵
گویند کشتگان محبت نمرده اند
من میرم از برای تو روزی هزار بار ۶
بویی چو برده ای ز گلستان معرفت
زنهار ای کمال قناعت مکن به خار ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۹۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۸۶ - زهی چو کعبه ترا صد هزار سر بر در
گوهر بعدی:شماره ۵۸۸ - گر قبول نو فتد از من بیدل سیر و زر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.