هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد درونی و درمان ناپذیر خود میگوید و از ساقی میخواهد با آوردن جامی از زهر، او را از این درد رها کند. او از ضعف خود و دوری از معشوق شکایت دارد و احساس میکند که مانند شمع در حال نابودی است. شاعر از طبیب و جیب خود گله میکند و میپرسد که غصههایش را با چه کسی در میان بگذارد. در نهایت، او از دیوانهوار رها شدن از قید تن سخن میگوید و حال خود را بیان میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند زهر، رنج و مرگ نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۷۲۲ - در دست در درونم درمان آن ندانم
در دست در درونم درمان آن ندانم
ساقی بیار جامی پ ز زهرو وارهانم ۱
از پیش بر گرفتم رخت وجود پیش آی
تا یک نفی ببینم روی نو پس نمانم ۲
دوراست کوی جانان ای باد و من ضعیفم
فریاد جان من رس و آن جایگاه رسانم ۳
جانم بکاست چون شمع ای باد صبح آخر
از گشتنم چه خواهی من خود ز مردگانم ۴
جور من از طبیب است درد من از جیب است
آن غصه با که گویم این قصه با که رانم ۵
در بند تن دریغ است جان پری نژادم
دیوانه وار ناگه رنجیر بگسلانم ۶
حال کمال گفتم یک شمه ای بگویم
چون مهربان ندیدم شهر است بر دهانم ۷
ساقی بیار جامی پ ز زهرو وارهانم ۱
از پیش بر گرفتم رخت وجود پیش آی
تا یک نفی ببینم روی نو پس نمانم ۲
دوراست کوی جانان ای باد و من ضعیفم
فریاد جان من رس و آن جایگاه رسانم ۳
جانم بکاست چون شمع ای باد صبح آخر
از گشتنم چه خواهی من خود ز مردگانم ۴
جور من از طبیب است درد من از جیب است
آن غصه با که گویم این قصه با که رانم ۵
در بند تن دریغ است جان پری نژادم
دیوانه وار ناگه رنجیر بگسلانم ۶
حال کمال گفتم یک شمه ای بگویم
چون مهربان ندیدم شهر است بر دهانم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۷۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۲۱ - دارم آن سر که سر زلف نگاری گیرم
گوهر بعدی:شماره ۷۲۳ - درین زحمت که این نوبت من از ریش درون دارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.