هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد عشق و فراق مینالد و بیان میکند که درد او بیدرمان است. او از غمهایش میگوید و اشاره میکند که غمخواری دارد که غم او را میخورد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که کسی نمیتواند از او توقع مراد داشته باشد و پاسخ به این سوال را به خدا واگذار میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانهی عمیق و غمانگیز است که درک آن به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از مفاهیم عرفانی و فلسفی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۸۰۰ - من و درد تو آنگه باد مرهم
من و درد تو آنگه باد مرهم
نباشد این قدر دردی مرا هم ۱
حدیثم از کم و افزون جز این نیست
که افزون باد این درد و دوا کم ۲
به خون ریزم اجازت چیست گفتی
اجازت اینه که بسم الله همین دم ۳
نه بینم هرگز آن روزی که بی دوست
به بینم سینه بی غم دیده بینم غم ۴
عجب غمخوارفه دارم که هرکس
او می خورد من میخورم غم ۵
کمال از خون دل بنوشت فتوی
رساند آنگه بدانه دیرینه همدم ۶
که کس بابد مرادی از تو بانی
جواب آمده که نی والله اعلم ۷
نباشد این قدر دردی مرا هم ۱
حدیثم از کم و افزون جز این نیست
که افزون باد این درد و دوا کم ۲
به خون ریزم اجازت چیست گفتی
اجازت اینه که بسم الله همین دم ۳
نه بینم هرگز آن روزی که بی دوست
به بینم سینه بی غم دیده بینم غم ۴
عجب غمخوارفه دارم که هرکس
او می خورد من میخورم غم ۵
کمال از خون دل بنوشت فتوی
رساند آنگه بدانه دیرینه همدم ۶
که کس بابد مرادی از تو بانی
جواب آمده که نی والله اعلم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۷۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۹۹ - من که از وصل تو ای دوست جدا می باشم
گوهر بعدی:شماره ۸۰۱ - من همچو گردم در رهت زآن رو طلبکار توام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.