این متن شعری است که درد هجران و فراق از معشوق را بیان میکند. شاعر از دوری معشوق گلایه دارد و میگوید که حتی اگر معشوق او را نمیخواهد، حداقل از حالش بپرسد. او از رنج هجران و عشق نافرجام مینالد و اشاره میکند که تنها درمانش فدا کردن جان است. شاعر همچنین از رقیبان و حسادتهایشان میگوید و تصمیم میگیرد که شبها آرام ناله کند تا مزاحمتی برای دیگران ایجاد نشود. در پایان، به گناه خود اعتراف میکند.
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند رنج عشق، حسادت، و فداکاری جان ممکن است برای سنین پایینتر سنگین باشد.
شماره ۸۱۹ - ای بدل نزدیک و دور از دیدن گریان من
نیستی غایب زمانی از دل من جان من ۱
گر نمیخواهی بوصلم شادمان باری بپرس
کان فلان چون میگذارد در غم هجران من ۲
درد اگر اینست کز هجرت من دلخسته راست
نیست غیر از جانسپاری چاره و درمان من ۳
دست عشقت خون من چندانکه ریزد بیگناه
گر بگیرم دامنت دست تو و دامان من ۴
دوش دلهای رقیبان سوخت بر من همچو شمع
چون شدند آگه ز سوز و گربه پنهان من ۵
بعد ازین شب بر درت آهسته خواهم ناله کرد
تا سگانت را نباشد زحمت از افغان من ۶
گفته بی ما چگونه زیستی چندین کمال
راست فرمودی بلی هست این گنه برجان من ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.