هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه بیانگر احساسات شاعر نسبت به معشوق است. او از عشق و فراق می‌گوید، از خاکساری در راه معشوق سخن می‌راند و امیدواری خود را به آینده ابراز می‌کند. شاعر از زلف معشوق، سرو قامت او و می‌نوشی یاد می‌کند و در نهایت اعلام می‌کند که اگر معشوق دست او را بگیرد، قلبش غلام او خواهد شد.
رده سنی: 16+ متن حاوی مضامین عاشقانه و عرفانی است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌های پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوان‌تر دشوار باشد.

شماره ۱۰۶۴ - من کیستم که ورزم سودای چون تو باری

من کیستم که ورزم سودای چون تو باری
حیف أبدم که گردی مشغول خاکساری ۱

کار خود است ما را بار غمت کشیدن
خوش وقت آنکه دارد زین نوع کار و باری ۲

گفتم به خاک پایت باشم رفیق لیکن
ترسم ازین نشیند بر دامنت غباری ۳

زلفت چو شد پریشان از جمع ما برانش
کاین حلقه را نشاید هر نیره روزگاری ۴

گر سرو پیش قدت آزاد شد به خدمت
گل را چه برگ باشد در معرض نو باری ۵

ساقی ز جام دوشین دیگر می آر ما را
که امروز اگر خم آری هم نشکند خماری ۶

بستیم در هوایت بر خود در هوس را
عاقل کسی که نبود دربند غمگساری ۷

زآن زلف سرکش ای دل نومیدهم نباشی
که کار به روز آید شام امیدواری ۸

گر دست من بگیری گردد قلک غلامت
مه چون کمال گیرد آرندش اعتباری ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۳۸۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۰۶۳ - من اوصاف حست ندانم کماهی
گوهر بعدی:شماره ۱۰۶۵ - من کیم گفتی که گویم خاک نعلین منی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.