هوش مصنوعی: این متن شعری است که از عشق، رنجش، و دل‌تنگی سخن می‌گوید. شاعر از درد دل، عشق نافرجام، و بی‌توجهی معشوق شکایت می‌کند و با اشاره به فرهاد و شیرین، سنگدلی معشوق را به تصویر می‌کشد. همچنین، انتقاداتی به زاهدان و دنیاپرستان دارد و از ابهام در بیان احساسات گله می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و انتقادی است که ممکن است برای مخاطبان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی اشارات تاریخی و ادبی نیاز به دانش پیشینه دارد.

شماره ۱۰۷۵ - هر لحظه به غمزه دل ریشم چه خراشی

هر لحظه به غمزه دل ریشم چه خراشی
چشم از نظرم پوشی و خون از مزه پاشی ۱

فرهاد شکایت ز دلی داشت که از سنگ
جانا چه شود گر دلی از سنگ تراشی ۲

رخت دل و دین پیش بتان گر به بها رفت
ای جان فرومایه تو باری چه قماشی ۳

هر نیر که بر سینه زدی گو دل و جان هست
فارغ ز چه بنشینی و بیگانه چه باشی ۴

زاهد چه به چنگ آری ازین شهرت و گلبانگ
گیرم که چو بوبکر رهابی شده فاشی ۵

کس فهم نکرد از خط لب نقش دهانش
مفهوم نشد نکته مبهم به حواشی ۶

بشکست کمال از سخنت قدر کمالین
چون از گهر و لعل سپاهانی و کاشی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۴۰۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۰۷۴ - هرگز سوی ما چشم رضائی نگشادی
گوهر بعدی:شماره ۱۰۷۶ - هر لحظه بما از نو رسد تحفة دردی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.