هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از دوری معشوق و نرسیدن او به سوی خود شکایت میکند. او از درد هجران و بیپاسخ ماندن دعاهایش مینالد و معشوق را به بیمهری متهم میکند. شاعر با تصاویر زیبا و استعارات عمیق، احساس تنهایی و ناامیدی خود را بیان میکند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عاطفی عمیق و استعارات پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، موضوعات عاشقانه و احساسی آن برای نوجوانان بالای 16 سال مناسبتر است.
شماره ۱۰۷۸ - ما رسی هیچ شب ای مه از وطن جانب ما نیامدی
ما رسی هیچ شب ای مه از وطن جانب ما نیامدی
همچو شهان به مرحمت سوی گدا نیامدی ۱
سوخت غمم چو از دعا حاجت ما روا نشد
هیکل خویش سوختم چون به دعا نیامدی ۲
آمده به قصد جان هجر تو کشته شب مرا
درد و دریغ جان من دوش چرا نیامدی ۳
نیست سزای دیدنت دیده بگیر ز آینه
زانکه جمال خویش را جز تو سزا نیامدی ۴
از سر زلف دلکشت کس نشنید بوی جان
تا به سر شکستگان همچو صبا نیامدی ۵
جان نفشانده بر در کعبه وصل دلبران
طرف مکن چو از سره صدق و صفا نیامدی ۶
هست کمال گفتیم این همه درد گرد تو
درد کجا رود دگر چون تو دوا نیامدی ۷
همچو شهان به مرحمت سوی گدا نیامدی ۱
سوخت غمم چو از دعا حاجت ما روا نشد
هیکل خویش سوختم چون به دعا نیامدی ۲
آمده به قصد جان هجر تو کشته شب مرا
درد و دریغ جان من دوش چرا نیامدی ۳
نیست سزای دیدنت دیده بگیر ز آینه
زانکه جمال خویش را جز تو سزا نیامدی ۴
از سر زلف دلکشت کس نشنید بوی جان
تا به سر شکستگان همچو صبا نیامدی ۵
جان نفشانده بر در کعبه وصل دلبران
طرف مکن چو از سره صدق و صفا نیامدی ۶
هست کمال گفتیم این همه درد گرد تو
درد کجا رود دگر چون تو دوا نیامدی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۳۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۷۷ - هر لحظه غمزه ها به جفا نیز می کنی
گوهر بعدی:شماره ۱۰۷۹ - یارب این درد دل و فرقت جانان تاکی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.