هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه از عشق و آرامشی می‌گوید که شاعر در حضور و خیال معشوق خود تجربه می‌کند. او از تمامی نعمات دنیوی چشم پوشیده و تنها به عشق و یاد یار خود بسنده کرده است. شاعر از هرگونه اضطراب و نگرانی رها شده و در ذکر و خیال معشوق به آرامش رسیده است.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد. همچنین، درک عمیق این شعر نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی عاطفی دارد.

شماره ۱۵۰ - ما به بوی زلف یار مهربان آسوده ایم

ما به بوی زلف یار مهربان آسوده ایم
گر نباشد مشک و عنبر در جهان آسوده ایم ۱

چون به خلوت با خیالش عشق بازی می کنیم
از گلستان فارغیم از بوستان آسوده ایم ۲

تا خیال قامتش در دیدهٔ گریان ماست
گر نروید سرو بر آب روان آسوده ایم ۳

ما که آسایش برای جان خود می خواستیم
چون به ترک جان بگفتیم این زمان آسوده ایم ۴

دوش ناگه بار بی اغیار بر ما برگذشت
آن تصور می کنیم و همچنان آسوده ایم ۵

همچو شاهان برکنار ماه رویان بر حریر
ماگدایان دوش خوش بر آستان آسوده ایم ۶

فارغیم از نغمهٔ بلبل که شب ها تا سحر
در میان کویش از بانگی سگان آسوده ایم ۷

در میان عاشقان وصف لبش گویند و بس
کز صفت های بهشت جاودان آسوده ایم ۸

یک نفس از ذکر او خالی نمی باشد همام
لاجرم ز انفاس آن شیرین زبان آسوده ایم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۳۸۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۴۹ - نوبهار و بوی زلف یار و انفاس نسیم
گوهر بعدی:شماره ۱۵۱ - ما گرچه ز خدمتت جداییم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.