هوش مصنوعی:
در این شعر، ترسا بچهای مست از می به صومعه بازمیگردد و با پیران صومعه روبرو میشود. پیران از رفتار او ناراحت میشوند و یکی از آنها او را سرزنش میکند. ترسا بچه پاسخ میدهد که او با وجود مستی، از حال خود آگاه است، اما پیران با وجود هشیاری، درگیر غرور و خودپسندی هستند. در پایان، پیر از سخن ترسا بچه متحول میشود و به جمع رندان میپیوندد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عرفانی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار است. همچنین، اشاره به مستی و میخواری ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
شماره ۱۹۰ - ترسا بچه یی ناگه بر کف می گلناری
ترسا بچه یی ناگه بر کف می گلناری
از صومعه باز آمد سرمست به عیاری ۱
بنشست چو عیتاران آن مونس غمخواران
از پسته خندان کرد آغاز شکر باری ۲
افتاد ز عشق او در صومعه غوغایی
جستند ز سا لوسی پیران همه بیزاری ۳
از دیدهٔ پیر ما شد اشک روان حالی
چون دید مریدان را از عشق بدان زاری ۴
بگشاد زبان کای زین این بی ادبی تا چند
از روی چنین پیری خود شرم نمیداری ۵
ترسا بچه گفت او را من گر چه ز می مستم
ای پیر تو نیز آخر مست می پنداری ۶
من مستم و آگاهم از مستی خود باری
مستی تو و میلافی از عالم هشیاری ۷
ای پیر ازین مستی هشیار شوی حالی
گر نوش کنی جامی زین بادهٔ گلناری ۸
پیر از سخن کودک زد چاک گریبان را
برخاست غرامت را افتاده به صد خواری ۹
می بستد و خندان شد بروی همه آسان شد
اندر صف رندان شد مشهور به میخواری ۱۰
دردا که چنین پیری دردی کش طفلی شد
از گفته ترسایی برگشت ز دین داری ۱۱
هر بیدل بی معنی این رمز کجا داند
مگشای همام این سیر گر صاحب اسراری ۱۲
از صومعه باز آمد سرمست به عیاری ۱
بنشست چو عیتاران آن مونس غمخواران
از پسته خندان کرد آغاز شکر باری ۲
افتاد ز عشق او در صومعه غوغایی
جستند ز سا لوسی پیران همه بیزاری ۳
از دیدهٔ پیر ما شد اشک روان حالی
چون دید مریدان را از عشق بدان زاری ۴
بگشاد زبان کای زین این بی ادبی تا چند
از روی چنین پیری خود شرم نمیداری ۵
ترسا بچه گفت او را من گر چه ز می مستم
ای پیر تو نیز آخر مست می پنداری ۶
من مستم و آگاهم از مستی خود باری
مستی تو و میلافی از عالم هشیاری ۷
ای پیر ازین مستی هشیار شوی حالی
گر نوش کنی جامی زین بادهٔ گلناری ۸
پیر از سخن کودک زد چاک گریبان را
برخاست غرامت را افتاده به صد خواری ۹
می بستد و خندان شد بروی همه آسان شد
اندر صف رندان شد مشهور به میخواری ۱۰
دردا که چنین پیری دردی کش طفلی شد
از گفته ترسایی برگشت ز دین داری ۱۱
هر بیدل بی معنی این رمز کجا داند
مگشای همام این سیر گر صاحب اسراری ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۳۷۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۹ - ای نسیم سحری هیچ سر آن داری
گوهر بعدی:شماره ۱۹۱ - خجسته زمانی و خوش روزگاری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.