این شعر عاشقانه از زبان عاشقی بیان میشود که از بیتوجهی معشوق خود رنج میبرد. شاعر از غمزهها و کرشمههای معشوق که باعث آزار او شدهاند، شکایت میکند و از گرمی عشق و سوز دل خود میگوید. او از نالههای عاشقانه و تأثیر تبسم معشوق بر خود سخن میگوید و در پایان امیدوار است که معشوق به او توجه کند.
این شعر دارای مفاهیم عاشقانه عمیق و استفاده از استعارهها و کنایههای ادبی است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند سوز عشق و نالههای عاشقانه ممکن است برای سنین پایینتر قابل درک نباشد.
شماره ۴۵ - چند به غمزه خون کنی خاطر ناشکیب را
بر رگ جانم افکنی، طرّهٔ دلفریب را؟ ۱
این ستم دگر بود، کز تف خوی گرم تو
گریه به کام دل نشد، عاشق بی نصیب را ۲
ناله به زیر لب گره، چند کنم که می زند
باد بهار دامنی، آتش عندلیب را ۳
از اثر تبسّم غنچهٔ ناشکفته اش
بلبل گلستان کند، نوگل من ادیب را ۴
خنده په زخم من چرا، شور لبت نمی زند؟
از نمک کرشمه ات، نیست خبر، رقیب را ۵
نیست اگر پسند تو، شیوهٔ بی گنه کشی
از گنهم حساب کن، شکوهٔ بی حسیب را ۶
گر مددی کند حزین ، فیض دم مسیح ما
نیم شبی قضا کنم، نالهٔ عندلیب را ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.