خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که درد و رنجهای زندگی را بیان میکند و اشاره میکند که تنها کسانی که محنت هستی را کشیدهاند، عمق این دردها را درک میکنند. شاعر از روزگار شکایت دارد و میگوید که آرامش واقعی تنها در جدایی از دنیا و غمهای آن یافت میشود. همچنین، به عشق و ستایش معشوق اشاره میکند و تأکید دارد که تأثیرات معنوی (فیض) با سحر روزگار قابل مقایسه نیست.
متن دارای مضامین عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، لحن غمگین و بیان دردهای وجودی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۲۰۲ - کام، آشنا به ماحضر روزگار نیست
کام، آشنا به ماحضر روزگار نیست
جز زهر غصه در شکر روزگار نیست ۱
داندکسی که محنت هستی کشیده است
دردی بتر، ز دردسر روزگار نیست ۲
آسوده اند از غم ایام، بیخودان
در ملک وحشتم، خبر روزگار نیست ۳
نعلم چو آفتاب ز جایی در آتش است
سودی امیدم، از سفر روزگار نیست ۴
درباب، فیض صبح بناگوش یار را
تاثیر فیض، با سحر روزگار نیست ۵
زلفش حوالهٔ دل شوریدگان کند
هر فتنه ای که زیر سر روزگار نیست ۶
از خود جدا نشسته و آسوده خاطرم
کاری مرا به شور و شر روزگار نیست ۷
داری طمع ز دیدهٔ شوخ ستارگان
آب حیا، که در گهر روزگار نیست ۸
حشم بد زمانه بود درکمین ما
خرم کسی که، در نظر روزگار نیست ۹
دارد حزین ، اگر چه ره عشق خارها
امّا، چو راه پر خطر روزگار نیست ۱۰
جز زهر غصه در شکر روزگار نیست ۱
داندکسی که محنت هستی کشیده است
دردی بتر، ز دردسر روزگار نیست ۲
آسوده اند از غم ایام، بیخودان
در ملک وحشتم، خبر روزگار نیست ۳
نعلم چو آفتاب ز جایی در آتش است
سودی امیدم، از سفر روزگار نیست ۴
درباب، فیض صبح بناگوش یار را
تاثیر فیض، با سحر روزگار نیست ۵
زلفش حوالهٔ دل شوریدگان کند
هر فتنه ای که زیر سر روزگار نیست ۶
از خود جدا نشسته و آسوده خاطرم
کاری مرا به شور و شر روزگار نیست ۷
داری طمع ز دیدهٔ شوخ ستارگان
آب حیا، که در گهر روزگار نیست ۸
حشم بد زمانه بود درکمین ما
خرم کسی که، در نظر روزگار نیست ۹
دارد حزین ، اگر چه ره عشق خارها
امّا، چو راه پر خطر روزگار نیست ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۰۱ - از داغ او سرم به گریبان آتش است
گوهر بعدی:شماره ۲۰۳ - بی شمع می، به بزم دل و دیده نور نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.