هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق نافرجام و دردهای عاشقی سخن میگوید. او بیان میکند که یارش در کنارش نیست و عشقش بیپاسخ مانده است. همچنین، اشاره میکند که نومیدی و غم، ویژگیهای همیشگی عاشقان است و عشق، خاکساری و فروتنی میطلبد. شاعر از زلف یارش به عنوان نمادی از آشفتگی روزگارش یاد میکند و تأکید میکند که غمگساری برای دردهایش وجود ندارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، پرداختن به موضوعاتی مانند نومیدی و غم ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۲۷۷ - خورشید به حسن یار من نیست
خورشید به حسن یار من نیست
مه را نمک نگار من نیست ۱
محروم بود همیشه عاشق
این است که در کنار من نیست ۲
نومیدی عاشقان قدیم است
مخصوص به روزگار من نیست ۳
جز لخت دل به غم سرشته
در دیدهٔ اشکبار من نیست ۴
خاصیت عشق خاکساریست
زان پیش تو اعتبار من نیست ۵
هر چند ز عشق خاکسارم
کس نیست که خاکسار من نیست ۶
زلف تو بود به سجدهٔ شکر
که آشفته چو روزگار من نیست ۷
منعم چه کنی ز عشق ناصح؟
غم دارم و غمگسار من نیست ۸
مه را نمک نگار من نیست ۱
محروم بود همیشه عاشق
این است که در کنار من نیست ۲
نومیدی عاشقان قدیم است
مخصوص به روزگار من نیست ۳
جز لخت دل به غم سرشته
در دیدهٔ اشکبار من نیست ۴
خاصیت عشق خاکساریست
زان پیش تو اعتبار من نیست ۵
هر چند ز عشق خاکسارم
کس نیست که خاکسار من نیست ۶
زلف تو بود به سجدهٔ شکر
که آشفته چو روزگار من نیست ۷
منعم چه کنی ز عشق ناصح؟
غم دارم و غمگسار من نیست ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۰۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۷۶ - تن سختی کشم نزار دل است
گوهر بعدی:شماره ۲۷۸ - هر چه بستیم و گشودیم عبث
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.