این شعر به توصیف نگاه و غمزههای جذاب و گستاخانهی معشوق میپردازد که دلها را میرباید و حتی مومنان و ترسایان را تحت تأثیر قرار میدهد. شاعر از شرم و زیبایی معشوق سخن میگوید که کسی جرأت تماشای آن را ندارد. همچنین، اشارهای به تأثیرات عشق و محبت بر دلهای وفادار و سوختن شمع وجود در برابر زیبایی معشوق دارد. در پایان، شاعر خود را در برابر این عشق ناتوان میبیند.
محتوا شامل مضامین عاشقانهی عمیق و استفاده از استعارههای ادبی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند 'غارت دلها' و 'سوختن شمع وجود' نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای درک دارند.
شماره ۲۸۴ - ای نگاه تو پی غارت دلها گستاخ
غمزهٔ شوخ تو، با مومن و ترسا گستاخ ۱
شرم حسن تو به حدّی ست که با اینهمه شوق
نگشوده ست کسی چشم تماشا گستاخ ۲
شیشه های دل ارباب وفا ریخته است
به سر کوی محبت، ننهی پا گستاخ ۳
شمع را بال و پر مرغ نظر سوخته است
نتوان دید در آن چهرهٔ زیبا گستاخ ۴
نقد یوسف صفتان، قلب زبونیست حزین
من کیم تا کنم اندیشهٔ سودا گستاخ؟ ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.