هوش مصنوعی: این شعر از حسرت و ناکامی‌های شاعر سخن می‌گوید. او از عشق نرسیده، آرزوهای بربادرفته و رنج‌های روحی خود می‌نالد. تصاویری مانند شبنم نارسیده به خورشید، منصور بی‌سرانجام و شمع خسته‌شده، همه نشان‌دهنده‌ی ناکامی و اندوه هستند. شاعر در انتظار گریه‌ای رهایی‌بخش است و از دوری گلستان و رسیدن نکردن فغانش به آنجا شکایت دارد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، همراه با حس حسرت و ناکامی، برای درک بهتر به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. نوجوانان زیر 16 سال ممکن است در درک کامل این مضامین مشکل داشته باشند.

شماره ۴۲۶ - کار رسوایی ما حیف به پایان نرسید

کار رسوایی ما حیف به پایان نرسید
نارسا طالع چاکی که به دامان نرسید ۱

دل بر آن شبنم لب تشنه مرا می سوزد
که به سرچشمهٔ خورشید درخشان نرسید ۲

تا به پای علم دار نیاوردش عشق
سر شوریدهٔ منصور به سامان نرسید ۳

شمع بالین من خسته شد آن گاه رخش
کز ضعیفی نگهم تا سر مژگان نرسید ۴

چشم دارم که رسد گریهٔ مستانه به داد
گر به سرمنزل ما سیل بهاران نرسید ۵

دیده دیری ست که در راه غبار در توست
نکهت مصر سفر کرد و به کنعان نرسید ۶

من گرفتم به قفس تن زنم از دوری گل
چون ننالم که فغانم به گلستان نرسید؟ ۷

نگه عجز عجب قوّت تقریری داشت
این ستم شد که به آن چشم سخندان نرسید ۸

نفس صبح قیامت علم افراشت حزین
شب افسانهٔ ما خوش که به پایان نرسید ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۲۶۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۲۵ - خفته بودم به سرم دولت بیدار رسید
گوهر بعدی:شماره ۴۲۷ - بود آیا که ره مهر و وفا بگشایند؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.